دراکو و عشق واقعیp۱۲

میرا:باید برم ختم به اجبار پس فعلا خداحافظ
دراکو:ختم کی؟
میرا:مامان بابام
دراکو:اوه متاسفم خب فعلا خداحافظ
در حالی که داشتم ازش دور میشدم
گفتم
میرا:قبلا هم گفته بودم متاسف نباش
و ربه خوابگاه رفتم همه خواب بودن منم روی تخت افتادم و راحت خوابیدم
صبح ساعت۵
خیلی زود از خواب بیدار شدم لباس رزم و روش یه پیراهن مشکی بلند و یقه اسکی با آستینای بلند که لباس رزم رو بپوشونه یه دستکش مشکی پوشیدم و موهام رو پشت گوجه کردم و یه کلاه مشکی گذاشتم سرم و آماده ی ختم شدم
با یه کالسکه ی اشرافی به سمت محل ختم حرکت کردیم کلی اصیل زاده ی دیگه هم اونجا بودن اگر من تنها وارث خانواده ی آلن نبودم مطمئنن هیچ کس باهام حرف هم نمی زد
چند ساعت با چهره ی گرفته اونجا بودم تا حرف ها تموم شد و میتونستم برگردم هاگوارتز چند تا از کلاس ها تموم شده بود به باقیشون رفتم و تا شب خودم رو سرگرم تمرین هام کردم شب هم چاقومو از کشو در آوردم و توی جیب مخفی لباسم کردم و راهی کلبه ی هاگرید شدم و اونجا به هری رون هرماینی و دراکو پیوستم
هاگرید:خب بچه ها امشب با من به جنگل ممنوعه میاید یادتون باشه اونجا خطرناکه پس از هم جدا نشید راه بیافتید
دیدگاه ها (۱)

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

مافیای من

Pat:9اسم: عاشق چشماش شدما.ت . جونگکوک گفت که بیا امشب با هم ...

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

#عشق در نگاه او part 4ویو سالی رفتم رو تخت دراز کشیدم همش دا...

به زیباییه مشکی

وقتی درسش بد بود و..

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁶ویو: اتصبح که بیدار شدم، دستم رو...

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

Dark hearth

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط