واقعيت اين است كه

واقعيت اين است كه
گذشت زمان مرا به تو نزدیک می‌كند.
ديروز در جاده به تو فكر می‌كردم
و با خودم می‌گفتم
اگر تو اينجا بودی چقدر با هم می‌خنديديم.
خوب می‌ديدم كه
تا كجای زندگی روزمره‌ام را پر كرده‌ای،
در كوچک‌ترين جزئيات حضور داری‌،
مو به مو به درونم خزيده‌ای...
همين است كه اين خلأ و فراق را
با خودم به اين سو و آن سو می‌كشم...
اين گم‌گشتگی‌ دلم را...
نام تو را صدا می‌زنم اما خيلی دوری..

✍🏻#آلبر_کامو🌱
دیدگاه ها (۰)

در کوچک ترین جزئیات حضور داری

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❽_بخش سوم_مشتی به شانه اش می‌زنم"اگه یکم دیگه مع...

رمان انتقام ازدواج کامل

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑥_بخش اول_ناز کُنی، نَظر کُنی، ...

پارت: 31 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*سکوتِ خفه‌کننده‌ای بینمون ...

واقعا بیزارم… از همه‌چیز.هر روز، کیری‌تر و تخمی‌تر از دیروز....

پروانه جان

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟟دوستت خواهم داشتدر سکوت، در کلام، در صلح، در جنگ‌.𓂃˖...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۱۳:سه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط