𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❽
𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❽
_بخش سوم_
مشتی به شانه اش میزنم"اگه یکم دیگه معذبم کنی میرم خونه و با ریون موش میخورم!"
میخندد"بیخیال!یعنی ترجیح میدی موش بخوری تا من بیای بیرون؟!"
میگویم"نه.ترجیح میدم با تو بیام بیرون.حالت دیگه ماجرا هرچی میخواد باشه!"
دستم را فشار نرمی میدهد"اینم از اون چیزاست که باید حضوری رسیدگی بشه!"
با لحن عصبی ای میگویم"پس چرا فقط حرفی؟!"
نگاهم میکند"ای پررو!از همسایه هاتون خجالت نمیکشی؟"
میگویم"این وقت صبح سگ پر نمیزنه!"
صورتش رو جلو میآورد.طوری که انگار عهدی با من میبندد میبوسدم.جوری که انگار کلام مقدسی گفته جوری که انگار دارد عبادت میکند.شریف و خالی از هوس.پر از عشق. در پایان یک طره موی رها شده را پشت گوشم میدهد"عاشق موهاتم"
لبخند میزنم"مرسی..."
دوباره دستم را میگیرد"قول بده هیچوقت کوتاهشون نکنی"
میگویم"ولی اونجوری خیلی بلند میشه.شستنش واقعا سخته"
میگوید"پس هربار فقط یکم کوتاهش کن."
میگویم"باشه رییس"
لبخند میزند"خوشم اومد.همینطوری اطاعت کن"
من هم لبخند میزنم"وادارم نکن بزنمت سی!"
میگوید"اینم از اون کاراست که دوست دارم"
لبخند میزنم"برنامه چیه،خودآزار؟"
"راستش فکر کنم ببرمت کافه.اگه برنامه بهتری نداری.یه کافه خوب این اطراف میشناسم"
"بنظرم کافه خوبه.ولی،من پول نیاوردم"
اخم میکند"وقتی میگم ببرمت کافه یعنی خودم حساب میکنم احمق!"
لبخند میزنم"گنج پیدا کردی؟از این بزل و بخشش ها نداشتیم"
لبخندم را پاسخ میدهد"به جز ساخت خونه درختی کارهای دیگه ای هم هست که با دستام بتونم بکنم ری."
"نجاری میکنی؟"
سر تکان میدهد"پول خوبی داره.ماگل های احمق راست کار آدمهای نامناسبی مثل منن تا حسابی بتیغنشون.علاوه بر اون برقکاری هم میکنم.معجون دارویی به سازمان دارو میفروشم و ....از این کارا دیگه"
میخندم"از کی یاد گرفتی نجاری کنی؟برقکاری رو چی؟نگو مادرم که باور نمیکنم"
سر تکان میدهد"هم مادرم هم پدرم."
میگویم"پس پدرت کارهای خوبی هم برات انجام داده!"
میگوید"قبل از اینکه بفهمه جادوگرم.اونموقع نورچشمیش بودم."
سرم را پایین میاندازم"متاسفم"
دوباره لبخند میزند"انقد برای چیزایی که توشون مقصر نیستی معذرت خواهی نکن.ما قرار بود بریم کافه.برنامه باید مو به مو اجرا بشه"
متقابلاً لبخند میزنم"از وقتایی که جنتلمنی خوشم میاد"
_بخش سوم_
مشتی به شانه اش میزنم"اگه یکم دیگه معذبم کنی میرم خونه و با ریون موش میخورم!"
میخندد"بیخیال!یعنی ترجیح میدی موش بخوری تا من بیای بیرون؟!"
میگویم"نه.ترجیح میدم با تو بیام بیرون.حالت دیگه ماجرا هرچی میخواد باشه!"
دستم را فشار نرمی میدهد"اینم از اون چیزاست که باید حضوری رسیدگی بشه!"
با لحن عصبی ای میگویم"پس چرا فقط حرفی؟!"
نگاهم میکند"ای پررو!از همسایه هاتون خجالت نمیکشی؟"
میگویم"این وقت صبح سگ پر نمیزنه!"
صورتش رو جلو میآورد.طوری که انگار عهدی با من میبندد میبوسدم.جوری که انگار کلام مقدسی گفته جوری که انگار دارد عبادت میکند.شریف و خالی از هوس.پر از عشق. در پایان یک طره موی رها شده را پشت گوشم میدهد"عاشق موهاتم"
لبخند میزنم"مرسی..."
دوباره دستم را میگیرد"قول بده هیچوقت کوتاهشون نکنی"
میگویم"ولی اونجوری خیلی بلند میشه.شستنش واقعا سخته"
میگوید"پس هربار فقط یکم کوتاهش کن."
میگویم"باشه رییس"
لبخند میزند"خوشم اومد.همینطوری اطاعت کن"
من هم لبخند میزنم"وادارم نکن بزنمت سی!"
میگوید"اینم از اون کاراست که دوست دارم"
لبخند میزنم"برنامه چیه،خودآزار؟"
"راستش فکر کنم ببرمت کافه.اگه برنامه بهتری نداری.یه کافه خوب این اطراف میشناسم"
"بنظرم کافه خوبه.ولی،من پول نیاوردم"
اخم میکند"وقتی میگم ببرمت کافه یعنی خودم حساب میکنم احمق!"
لبخند میزنم"گنج پیدا کردی؟از این بزل و بخشش ها نداشتیم"
لبخندم را پاسخ میدهد"به جز ساخت خونه درختی کارهای دیگه ای هم هست که با دستام بتونم بکنم ری."
"نجاری میکنی؟"
سر تکان میدهد"پول خوبی داره.ماگل های احمق راست کار آدمهای نامناسبی مثل منن تا حسابی بتیغنشون.علاوه بر اون برقکاری هم میکنم.معجون دارویی به سازمان دارو میفروشم و ....از این کارا دیگه"
میخندم"از کی یاد گرفتی نجاری کنی؟برقکاری رو چی؟نگو مادرم که باور نمیکنم"
سر تکان میدهد"هم مادرم هم پدرم."
میگویم"پس پدرت کارهای خوبی هم برات انجام داده!"
میگوید"قبل از اینکه بفهمه جادوگرم.اونموقع نورچشمیش بودم."
سرم را پایین میاندازم"متاسفم"
دوباره لبخند میزند"انقد برای چیزایی که توشون مقصر نیستی معذرت خواهی نکن.ما قرار بود بریم کافه.برنامه باید مو به مو اجرا بشه"
متقابلاً لبخند میزنم"از وقتایی که جنتلمنی خوشم میاد"
- ۶۲
- ۱۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط