اون مال منه

part 5

ات . داشتم میرفتم که دیدم جنگکوک جلو تر از من داره میره برا همین بلند داد زدم

ات . جنگکوککککک

جنگکوک . یا علی چی شده
عا ات تویی

ات . سلام ولی چه سریع میری

جنگکوک . خب چی بیا بریم

ات . نه وایسا میخوام یچیزی بگم

جنگکوک . میشنوم

ات . برای اون کارایی که کردی
میخوام جبرانشون کنم

جنگکوک . چرت و پرت نگو بابا بیا بریم

ات . وای جنگکوک جدیم خواهش اگر جبران نکنم شب خوابم نمیبره تو ۳ بار جونمو نجات دادی باید ۳ بار برات جبران کنم

جنگکوک . از این خبرا نیست بیا بریم

ات . باش پس دیگه نه من نه تو خدافظ اقای جئون

جنگکوک . اه باشه

ات . حیحی خب چیکار کنم برات ؟ هر کار بگی میکنم

جنگکوک . هر کاری ؟

ات . حالا نه هر کاری ولی اره

جنگکوک . خب میتونی یه کمکی در حقم کنی ؟

ات . چی ؟

جنگکوک . خب ببین من میخوام یکی رو دور بزنم برا همین نیاز دارم یکی نقش دوست دخترم رو بازی کنه
میتونی این کار رو انجام بدی ؟

ات . همین ؟ خب برای چه مدت ؟

جنگکوک . نمیدونم ۱ ماه ۲ ماه

ات ‌. خب انجامش میدم

جنگکوک . واقعاااااا

ات . اره این تنها کاری که میتونم برای کسی که زندگیمو ۱ بار نه ۳ بار نجات داد بکنم

جنگکوک. وای مرسیییییی

ات . خب باید جیکار کنم ؟

جنگکوک . من امشب میام دنبالت یه لباس خوب بپوس میریم رستوران تا باهاش شام بخوریم اونجام نقش دوست دخترم رو بازی کن
احتمالا چند تا سوال ازت میپرسه
رنگ مورد علاقم . مشکی
تایپ مورد علاقم . تو میگی من
حیوون مورد علاقم . سگ
میوه مورد علاقم . موز
.
.
.
ات . باش ، پس میبینمت
جنگکوک . کجا ما تو یه کلاسیم
ات . عه وا هواسم نبود باش بریم .
.
.
.
ویو‌ داخل خونه ...
ویو ات .

جنگکوک بهم گفته بود ساعت ۵ حاضر باشم
منم تا رسیدم خونه یکم خوابیدم و وقتی بیدار شدم ساعت ۳ و نیم بود سریع بلند شدم رفتم حموم موهامو خشک کردم درستشون کردم میکاپ کردم لباس پوشیدم ساعت ۴ و ۵۸ دیقه بود جنگکوک زنگ زد

جنگکوک . آماده ای ؟

ات . عام اره الان میام

جنگکوک . باش پایین منتظرم

ات . اومدم

وقتی رفتم پایین با دیدنش واقعا ماتم برد اون واقعا خوشگل بود

ات . سلام

جنگکوک . سلام

ات ‌ چی چرا اونجوری نگاه میکنی؟

جنگکوک . هیچی فقط خیلی خوشگل شدی

ات . مرسیییی

جنگکوک . بریم ؟

ات . بریم

راه افتادیم‌

توی یه رستوران رفتیم چندین نفر با زوج هاشون نشسته بودن جنگکوک کمر من رو گرفت و که برگشتم بهش نگاه کردم

جنگکوک . برای نقشه اگر معذب میشی بر دارم

ات . نه اوکی

رفتیم رفت یه میز یه دختر بسیاااار چندش و نچسب بود

علامت دختره = " ( دوستان کمبود اسم داریم اسم معرفی کنید )

" . اووو سلام من رورا هستم

ات . سلام منم ات هستم

جنگکوک . منم که نیازی نیست معرفی کنم

ات . لطفا بشینید

رورا . خب از کی با جنگکوک هستید

ات . مدت زیادی ...

جنگکوک . به تو چه

ات . عه عزیزم‌ اینطور هرف زدن درست نیست

ات . مدت زیادی نیست باهمیم ولی توی این چند وقت خیلی زیاد به هم وابسته شدیم

رورا . عهه خب توی این مدت چه چیزایی راجبش میدونی ؟

ات . هر چی داره و نداره رو از بدر تولد تا الان میدونم عزیزم

رورا . واقعا ؟ چه خوب

ات . آره قشنگم

رورا . چندسالته ؟

ات . من ۱۸ سالمه یه سال از کوک کوچیک ترم ولی مثل اینکه شما ۳ سال بزرگ تری و خودتو جا درخترای ۱۸ ساله جا زدی

رورا . عاا خب غذا ها اومد ، بفرمایید بخورید

ات حسابی رورا رو سوزوند و بلند شدن که برن ات یه دیقه رفت سرویس که پشت بندش رورا هم وارد شد

رورا . عا ات اینجایی

ات . بالاخره اینجا دسشویی زبونت دیگه انتظار نداشتی اون ور باشم که

رورا .نه بابا

رورا . میدونم با جنگکوک تو رابطه نیستی

ات . چه خیال بافیایی میکنی تو

رورا . ولش کن اون مافیاست

ات . منم که عاشق مافیاهام وخصوصا جنگکوک

رورا . اون مال منه دست از سرش بردار

رورا . یا اگر واقعا دوست پسرت همین الان که رفتیم بیرون برو ببوسش

ات . عزیزم من مثل تو نیستم هرکی رو دیدم بپرن رو پاش
رابطه ی من و اونم به تو ربطی نداره
دست از سرمون بردار الانم اومدم که بهت نشون بدم اینجا منم که رئیسم و تو دیگه از بازی حذف شدی پس خودتو جمع کن از وسط و مثل هرزه ها رفتار کن نه کنه ها الانم من و جنگکوک کار داریم بای

رورا . دختراه ی هرزه

ات برگشت و یه سیلی به رورا زد که رورا افتاد رو زمین و گفت

ات . لقب خودتو رو من نزار هرزه اونی که ار یه پسر دل نمیکنه و در همون حالت رو پای یکی نشسته شب با یکی قرار داره فرداش دیت داره لبش تو لب یکی عزیزم من و با خود خیابونی یکی نکن منی که حتی پسری دستش بهم نخورده

.
.
ادامه دارد ...
دیدگاه ها (۱)

#عشق _بعد _نفرت پارت 13ات: اره نگران نباشید میام کوک: هر جور...

وقتی یهو.... | p.2 (حدود ظهر بود که گوشیم زنگ خورد و وقتی به...

مربی موتور سوار

My dady پارت①سانا: ات اتتتتت جواب سوال ۵ چی میشههات:...... س...

تک_پارتی وقتی با دوست پیرامون رفتیم دستشویی مدرسه و اهم اهم ...

#عشق در نگاه او part 4ویو سالی رفتم رو تخت دراز کشیدم همش دا...

پارت ۸ کلا پارت ها شماره هاش اشتباه شده ببخشید

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

رمان عشق ممنوع

پارت ۲ الکس : همینی که گفتم یوری : باااشهههالکس : قشنگم بیا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط