THE DIFFERENCE
p48
"چندساعت بعد"
قاضی: خانم کیم.. شما ادعا میکنید که تحت «درست نوشتم؟» تجاوز جنسی قرار گرفتید.. توسط مون ته ایل.. خانم جئون آسا.. این حقیقت داره؟
@ بله حقیقت داره .. ساعت ۳-۴ صبح بود که ات در خونه رو زد و با گریه گفت حالم خوب نیست .. بعدش گفت که ته ایل بهم تجاوز کرده .. منم هرکار میتونستم براش انجام دادم
✧ بله.. منم شاهد بودم
🐨 خب یعنی که چی؟ چرا این ته ایلو زندانی نمیکنید؟ به کلی دختر تجاوز کرده
قاضی: بله حق با شماست.. پرونده های زیادی دارن برای تجاوز به دخترا.. بهشون خبر میدیم تا نیم ساعت دیگه اینجا باشن
" نیم ساعت بعد "
همشون منتظر بودن.. ته ایل وارد اتاق شد
✘ سلام..
تهیونگ سریع بهش حمله کرد
همه دویدن سمتش..
جونگکوک کشیدش عقب
~ اروم باش
تهیونگ توجهی نکرد ..
یه مشت محکم تو صورت ته ایل زد..
🐥 عهههه بسه *داد*
یقشو گرفت و چسبوندش به دیوار
✘ هوششش عوضی چته *داد*
+ به بابای من بی احترامی نکن *داد و گریه*
_ تو چته مرتیکه روانی چرا به همه تجاوز میکنی هان؟ *عربده*
قاضی: لطفا تمومش کنین *داد*
✘ تازهههه آسا و هانا.. برای شماهم برنامه دارم *پوزخند*
همون لحظه.. جیهوپ محکم با زانو به د/ی/کش ضربه محکمی زد
& حالا نمیتونی دست رو دختر من بلند کنی *داد*
ته ایل تو خودش جمع شد..
~ دیگه حدتو بدون .. اگه ناخونت به آسا بخوره باید به التماس بیوفتی که زودتر بمیری *داد*
✧ ببین.. دستت با آسا بخوری با من طرفی *داد*
✦ اوممم.. از یک متری هانا رد شی بد میبینی *داد*
"چندساعت بعد"
قاضی: خانم کیم.. شما ادعا میکنید که تحت «درست نوشتم؟» تجاوز جنسی قرار گرفتید.. توسط مون ته ایل.. خانم جئون آسا.. این حقیقت داره؟
@ بله حقیقت داره .. ساعت ۳-۴ صبح بود که ات در خونه رو زد و با گریه گفت حالم خوب نیست .. بعدش گفت که ته ایل بهم تجاوز کرده .. منم هرکار میتونستم براش انجام دادم
✧ بله.. منم شاهد بودم
🐨 خب یعنی که چی؟ چرا این ته ایلو زندانی نمیکنید؟ به کلی دختر تجاوز کرده
قاضی: بله حق با شماست.. پرونده های زیادی دارن برای تجاوز به دخترا.. بهشون خبر میدیم تا نیم ساعت دیگه اینجا باشن
" نیم ساعت بعد "
همشون منتظر بودن.. ته ایل وارد اتاق شد
✘ سلام..
تهیونگ سریع بهش حمله کرد
همه دویدن سمتش..
جونگکوک کشیدش عقب
~ اروم باش
تهیونگ توجهی نکرد ..
یه مشت محکم تو صورت ته ایل زد..
🐥 عهههه بسه *داد*
یقشو گرفت و چسبوندش به دیوار
✘ هوششش عوضی چته *داد*
+ به بابای من بی احترامی نکن *داد و گریه*
_ تو چته مرتیکه روانی چرا به همه تجاوز میکنی هان؟ *عربده*
قاضی: لطفا تمومش کنین *داد*
✘ تازهههه آسا و هانا.. برای شماهم برنامه دارم *پوزخند*
همون لحظه.. جیهوپ محکم با زانو به د/ی/کش ضربه محکمی زد
& حالا نمیتونی دست رو دختر من بلند کنی *داد*
ته ایل تو خودش جمع شد..
~ دیگه حدتو بدون .. اگه ناخونت به آسا بخوره باید به التماس بیوفتی که زودتر بمیری *داد*
✧ ببین.. دستت با آسا بخوری با من طرفی *داد*
✦ اوممم.. از یک متری هانا رد شی بد میبینی *داد*
- ۱۷.۲k
- ۱۷ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط