{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 32

پارت 32

رمان عشق مدرسه ای

و رفتند تو اتاق فرار و به حرف اونایی که اونجا بودند گوش دادند و واردش شدند و ات هم فوبیا ی دلقک و عنکبوت و اره برقی داره

ات: هیون من میترسم

هیونجین دست ات رو گرفت و. به خودش نزدیک کرد و به سر ات یک بوسه کوتاه زد و. گفت:

هیونجین: نترس ملکه من من هستم پیشت.

ات: باشه ه( بغض)

هیونجین: بغضتو نبینما خوشگل من

ات: ب باشه

و همون لحظه ات دوباره گفت:

ات: بچه ها کجان فقط ما دوتاییم؟

هیونجین: مثل اینکه اره

که یهو یک فرد ترسناک که موهاش ریخته بود روی صورتش و شبیه جنگیر بود اومد به ات و هیون حمله کرد و هیون حین ات رو کشید و داشتند فرار میکردن که ات زمین خورد و هیون حین متوجه ات نشد و همینجوری داشت فرار میکرد که تو راه فهمید اه ات کجاست و دوباره برگشت و خبری از ات نبود چون هیولا گرفته بودش و پای ات زخمی شده بود و ات داشت جیغ و فریاد میزد و از ته دل گریه میکرد چون از چیزهای ترسناک میترسید و حتی اره برقی

که وقتی هیولا رفت ات دستشو باز کرد و از هیون یکم ناراحت بود که ولش کرد رفت .

ات با زور زدن تونست بند دور دستاش رو باز کنه و فرار کرد و دویید سمت بیرون که دید که دلقک که با یک اره برقی خونی و یک عنکبوت به لباسش وصله داره نزدیکش میشه ات تو دلش غوغا بود چون از ترس خشکش زده بود و خیلی ترسیده بود که دلقک همینطور یکه ات توی شک بود و داد میزد کمک و جیغ های بنفشی میزد میبرد

ات: لطفا ولم کنید .( جیغ و گریه شدید)

و لیسا و جونگین و هیونجین باهم کلید رو پیدا کرده بودند سه تا شون و حتی هانا زودتر از همه بیرون وایستاده بود مینهو هم بود اونجا .

که دلقک ه ماسکشو برداشت و گفت:


دلقک: خب چه خانم خوشگلی بنازم. برای کتک زدن خیلی حال میده( خنده )

ات: چ چی میگی؟ ن نه اینجا ا اتاق فراره( لکنت و گریه)

دلقک : خب مثل اینکه حالا حالا ها از اینجا نمیری بیرون هرزه.

ات: به من نگو هرزه بیشور خودتی یی( گریه و داد )

ات: کمک( جیغ)

ویو بچه ها بیرون:

هیونجین: چرا ات نمیاد بیرون؟

لیسا: نمیدونم مگه 1 ساعت و نیم نبود تایمش؟

جونگین: نکنه اتفاقی براش افتاده

مینهو: شاید


پایان پارت 💓
دیدگاه ها (۷)

پارت 39 رمان عشق مدرسه ای همینجوری هیونجین داشت خنده میکرد ک...

پارت 38رمان عشق مدرسه ای ویو صبح اردو: لیسا: ( خمیازه) صبح ب...

پارت 36 رمان عشق مدرسه ای که رسید به جای ترسناکش ات نشسته بو...

پارت 33 رمان عشق مدرسه ای مینهو: شاید لیسا: بزار 5 دقیقه دیگ...

پارت 37 رمان عشق مدرسه ای و ات هم اومد تو بغل هیون و هیون مح...

پارت 26 رمان عشق مدرسه ای جونگین: اگه جرعت داری یکیو تو جمع...

پارت 41رمان عشق مدرسه ای که یهو از سبزه هایی که روی چمن قرار...

پارت 31 رمان عشق مدرسه ای جونگین : خب اول مینهو بعد لیسا و ب...

پارت 15رمان🦋 عشق مدرسه ای 🦋ات: چه شرطی؟ هیونجین: ( به لبش اش...

پارت 30 رمان عشق مدرسه ای ویو تو راه اردو: هیونحین: عشقم گشن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط