خیاطی مادام

اگر مادام شوهر دارد، شوهرش همینطوری مثل آقا جان ابا می‌کند از گفتن حرف‌های زیر بازارچه توی اندرونی. خانم‌جان همان‌طور نشسته می‌رود سمت آقا جان، چادر نماز می‌افتد رو شانه‌هایش:
-جان تاج‌الملوک اگه طوری شده بگید؟ مرگ من…
مادام همین‌طوری رگ خواب شوهرش را بلد است؟ این‌طوری مثل خانم جان بلد است لی‌لی به لالای شوهرش بگذارد و نازش را بکشد که به حرف بیاید؟ چطوری خوب است؟ مثل خانم‌جان باشم یا مادام؟
مش قاسم پاتیل برنج و خورش را می‌گذارد روی ایوان. بوی روغن حیوانی و عطر قرمه‌سبزی جا افتاده‌ی مش قاسم، دماغم را پر می‌کند، با خودم می‌گویم: ولی بوی قرمه‌سبزی یک چیز دیگری است.
آقا‌جان چشم می دوزد به پاتیل‌ها. خانم‌جان می رود جلوتر. آقاجان نرم می‌شود و به حرف می آید:
-به مش قاسم بگو مِن‌بعد هفته‌ای یه نوبت پلوخورش درست کنه. بازار کساده خانم. ترمه از چشم خلق‌الله افتاده… کوه پارچه مونده رو دست و بالمون. قبل‌ترش کلی آدم، حتی از همین تهران، می‌اومدن طاقه‌طاقه ترمه می‌بردن. حالا می‌گن پارچه‌های فرنگی کل بازار رو قبضه کرده…
چایش را سر می‌کشد. خانم‌جان هم حالا تلخ شده. آقا جان که تلخ شود، خانم‌جان هم می‌شود، عینهو قهوه مادام که تلخی‌اش عجیب به‌دلم نشسته بود.
خانم‌جان آرام می‌گوید:
-خدا بزرگه، دست و بال مردمم یکم تنگه…
-نه خانم! از قدیم گفتن مرغ همسایه غازه.
استکان را می‌گذارد به پیشانی‌اش.
-اگه این جوری پیش‌ بره، باید عروسی رو بندازیم عقب.
خانم‌جان زیرچشمی نگاهم می‌کند. می‌نشینم کنار سماور. آقاجان آخرین جرعه چایی‌اش را سر می‌کشد. خانم جان غمبرک زده. به طاقه‌های آقاجان فکر می‌کنم که کنج رَف کز کرده‌اند و لباسی که امروز مادام اندازه‌اش را گرفت و خدا می‌داند کی می‌توانم بپوشمش.

#کتاب_نوجوان
#هدی_حشمتیان
#خیاطی_مادام
#نشر_جمکران
#تولید_ملی
دیدگاه ها (۰)

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹⁸مهم نیست که دیگران چی میگنواژها‌ و اندیشه ها ...

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۴✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⓪_بخش دوم_یک چوب خشک از روی زمی...

پارت چهارم — اولین برخوردچند روز بعد، یورا کم‌کم داشت به زند...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش پنجم_جولیت_جایی می‌رویم که نمی‌شناسم و اتف...

عشقی حقیقی

Season Two | 𝑯𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝑴𝒂𝒔𝒌ᴘᴀʀᴛ ¹ 🖤همه‌ی آدم‌ها رازهایی دارن؛ ر...

{محکوم به لمس } part ۸ 杂交种آرایشگر حرفه ای آموزش دیده با لبا...

آقا جان دوسه هفته پیش طبق حروف ابجد و سوره ص و ق دراوردم ظهو...

یادم هست آن قدیمتر ها پدر بزرگم همیشهوقتی دو ساعت بعد اذانِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط