𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹⁸
𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹⁸
مهم نیست که دیگران چی میگن
واژها و اندیشه ها میتونن دنیارو تغییر بدن.
_ O Captain! My Captain
✩₊˚.⋆☾𓃦✩₊˚.⋆☾𓃦✩₊˚.⋆☾𓃦
در وقت آزاد بعد از ظهر با الکسا در حیاط پرسه میزنیم که ناگهان صدای پسری بلند میشود.موهای قهوه ای تیره،قد متوسط،لاغر،تخس و عینکی.جیمز پاتر.
"میبینم که پرنسس اسلیتیرین هنوز نرسیده جای خودشو باز کرده!"
سعی میکنم محترمانه برخورد کنم.لبخند میزنم و میگویم"سلام جیمز"
سیریوس نیشخند پدرسوختهطوری میزند که باعث میشود بخواهم سر از تنش جدا کنم.جیمز انگار حرفم را نشنیده باشد دوباره میگوید"خیلی خوبه که بلاخره یه نفر با استعداد وارد گروه عقب مونده ها شده!میتونی همشونو بالا بکشی"
عجب!تو واقعاً عوضی هستی جیمز!میخواهم جواب بدهم که ناگهان صدای مکس بلند میشود"چطوره خفه خون بگیری و سرت به کار خودت باشه پاتر؟"
جیمز دستی به موهای شلخته اش میکشد"نمیدونم اسمیت.نظرت چیه تو عین دلقک نپری وسط بحثی که هیچ ربطی بهت نداره؟!"
مکس به او نزدیک میشود"هرچیزی که به خواهرم مربوط باشه به منم مربوطه!"
جیمز دست هایش را حین حرف زدن تکان میدهد"خواهر کوچولوت خودش بلده حرف بزنه کله پوک!نیاز نیست جنابعالی به جاش حرف بزنی!"
از کوره در میروم"حق نداری باهاش اینطوری حرف بزنی!تو چه مرگته ها؟!"
سعی میکند نرم حرف بزند"اوه خانم کوچولو!چه عجب به حرف اومدین بالاخره!"
رگ های مغز مکس بیرون زده با افسونی جیمز را از زمین جدا میکند و درگیر میشوند من و سیریوس هم درگیر میشویم تا جایی که جیمز تصمیم میگیرد مرا نشانه برود"آواداک_
تو حرفش میپرم این بار من میخواهم بگویم"آواداک_
پرفسور مک گوناگل، زنی که گروهبندیمان کرده بود،ارشد گریفیندور سر میرسد و مرا با افسونی به عقب میراند جلو میدود و یقه ام را میگیرد و سیلی چنان محکمی روانه گونه ام میکند که خون از دهانم بیرون میپاشد"داری چه غلطی میکنی دخترک ابله؟!"
بغض گلویم را میفشارد.من همان چیزی که جیمز گفت را تکرار کردم تا او بترسد...واقعاً قصد بدی نداشتم!اصلاً مگر آن ورد چه بود؟ولی خودم را نمیبازم صاف توی چشم مک گوناگل نگاه میکنم.مکس برافروخته شروع به دعوا میکند نمیشنوم چه میگویند هیچچیز نمیشنوم جهان دور سرم میچرخد.چرا هنوز نرسیده ام باید اینطور مضحکه عام و خاص بشوم؟لعنت به جیمز پاتر.لعنت به مک گوناگل و لعنت به گریفیندور.درگیر افکارم هستم تا اینکه دامبلدور خطاب قرارم میدهد"تو واقعاً نمیدونستی داری چه میکنی خانم جوان؟"
سعی میکنم ضعیف به نظر نرسم"من واقعاً نمیدونستم!فقط چیزی که جیمز گفت رو تکرار کردم تا بترسونمش...من نمیدونم اون ورد چی بود قسم میخورم!"
مک گوناگل عصبانی تر از قبل فریاد میزند"دروغگوی وقیح!چطور جرئت میکنی؟!"
دیگر شورش را در آورده!رو به او میگویم"عذر میخوام پرفسور اما شما اینجا حضور نداشتید پس نمیتونید قضاوت کنید."
دود از سرش بلند میشود"دو روز تو دخمه ها زندانی میشی!فیلچ¹ ببرش!"
اسلاگهورن نرم نرمک شروع به صحبت میکند"با احترام مینروا؛اون زیرگروه منه ومن تصمیم میگیرم چطور تنبیه بشه."
چه عجب!مکس مثل مرغ پرکنده بالا و پایین میپرد و سعی میکند تقصیر را گردن جیمز بیاندازد.دامبلدور مثل مامور اعدام نگاهم میکند.من خودم را نمیبازم من هم همانطور نگاهش میکنم.قرار میشود مرا به دخمه ها ببرند و پنجاه امتیاز از گروه حذف شود.روبه مک گوناگل میگویم"عذر میخوام خانم اما شما بدون اینکه از هیچی خبر داشته باشید به من تهمت زدید.به من سیلی زدید و میخواین توی دخمه زندانیم کنید بنظرم اگه از گروهم هم امتیاز کسر کنید واقعاً دارید جانبدارانه نظر میدید!"
در چشمم زل میزند و من همه سعی م را میکنم تا گریه نکنم"نگران گروهت نباش خانم جوان!دیگه عضوش نخواهی بود.تمام تلاشم رو میکنم تو قبل از یکشنبه اخراج بشی!"
راه می افتم"هرکار دلت میخواد بکن.متاسفم بچه ها...
کنار فیلچ میایستم"بزن بریم آرگوس²"
★☆★☆★☆★
¹،²Argus Filch
مهم نیست که دیگران چی میگن
واژها و اندیشه ها میتونن دنیارو تغییر بدن.
_ O Captain! My Captain
✩₊˚.⋆☾𓃦✩₊˚.⋆☾𓃦✩₊˚.⋆☾𓃦
در وقت آزاد بعد از ظهر با الکسا در حیاط پرسه میزنیم که ناگهان صدای پسری بلند میشود.موهای قهوه ای تیره،قد متوسط،لاغر،تخس و عینکی.جیمز پاتر.
"میبینم که پرنسس اسلیتیرین هنوز نرسیده جای خودشو باز کرده!"
سعی میکنم محترمانه برخورد کنم.لبخند میزنم و میگویم"سلام جیمز"
سیریوس نیشخند پدرسوختهطوری میزند که باعث میشود بخواهم سر از تنش جدا کنم.جیمز انگار حرفم را نشنیده باشد دوباره میگوید"خیلی خوبه که بلاخره یه نفر با استعداد وارد گروه عقب مونده ها شده!میتونی همشونو بالا بکشی"
عجب!تو واقعاً عوضی هستی جیمز!میخواهم جواب بدهم که ناگهان صدای مکس بلند میشود"چطوره خفه خون بگیری و سرت به کار خودت باشه پاتر؟"
جیمز دستی به موهای شلخته اش میکشد"نمیدونم اسمیت.نظرت چیه تو عین دلقک نپری وسط بحثی که هیچ ربطی بهت نداره؟!"
مکس به او نزدیک میشود"هرچیزی که به خواهرم مربوط باشه به منم مربوطه!"
جیمز دست هایش را حین حرف زدن تکان میدهد"خواهر کوچولوت خودش بلده حرف بزنه کله پوک!نیاز نیست جنابعالی به جاش حرف بزنی!"
از کوره در میروم"حق نداری باهاش اینطوری حرف بزنی!تو چه مرگته ها؟!"
سعی میکند نرم حرف بزند"اوه خانم کوچولو!چه عجب به حرف اومدین بالاخره!"
رگ های مغز مکس بیرون زده با افسونی جیمز را از زمین جدا میکند و درگیر میشوند من و سیریوس هم درگیر میشویم تا جایی که جیمز تصمیم میگیرد مرا نشانه برود"آواداک_
تو حرفش میپرم این بار من میخواهم بگویم"آواداک_
پرفسور مک گوناگل، زنی که گروهبندیمان کرده بود،ارشد گریفیندور سر میرسد و مرا با افسونی به عقب میراند جلو میدود و یقه ام را میگیرد و سیلی چنان محکمی روانه گونه ام میکند که خون از دهانم بیرون میپاشد"داری چه غلطی میکنی دخترک ابله؟!"
بغض گلویم را میفشارد.من همان چیزی که جیمز گفت را تکرار کردم تا او بترسد...واقعاً قصد بدی نداشتم!اصلاً مگر آن ورد چه بود؟ولی خودم را نمیبازم صاف توی چشم مک گوناگل نگاه میکنم.مکس برافروخته شروع به دعوا میکند نمیشنوم چه میگویند هیچچیز نمیشنوم جهان دور سرم میچرخد.چرا هنوز نرسیده ام باید اینطور مضحکه عام و خاص بشوم؟لعنت به جیمز پاتر.لعنت به مک گوناگل و لعنت به گریفیندور.درگیر افکارم هستم تا اینکه دامبلدور خطاب قرارم میدهد"تو واقعاً نمیدونستی داری چه میکنی خانم جوان؟"
سعی میکنم ضعیف به نظر نرسم"من واقعاً نمیدونستم!فقط چیزی که جیمز گفت رو تکرار کردم تا بترسونمش...من نمیدونم اون ورد چی بود قسم میخورم!"
مک گوناگل عصبانی تر از قبل فریاد میزند"دروغگوی وقیح!چطور جرئت میکنی؟!"
دیگر شورش را در آورده!رو به او میگویم"عذر میخوام پرفسور اما شما اینجا حضور نداشتید پس نمیتونید قضاوت کنید."
دود از سرش بلند میشود"دو روز تو دخمه ها زندانی میشی!فیلچ¹ ببرش!"
اسلاگهورن نرم نرمک شروع به صحبت میکند"با احترام مینروا؛اون زیرگروه منه ومن تصمیم میگیرم چطور تنبیه بشه."
چه عجب!مکس مثل مرغ پرکنده بالا و پایین میپرد و سعی میکند تقصیر را گردن جیمز بیاندازد.دامبلدور مثل مامور اعدام نگاهم میکند.من خودم را نمیبازم من هم همانطور نگاهش میکنم.قرار میشود مرا به دخمه ها ببرند و پنجاه امتیاز از گروه حذف شود.روبه مک گوناگل میگویم"عذر میخوام خانم اما شما بدون اینکه از هیچی خبر داشته باشید به من تهمت زدید.به من سیلی زدید و میخواین توی دخمه زندانیم کنید بنظرم اگه از گروهم هم امتیاز کسر کنید واقعاً دارید جانبدارانه نظر میدید!"
در چشمم زل میزند و من همه سعی م را میکنم تا گریه نکنم"نگران گروهت نباش خانم جوان!دیگه عضوش نخواهی بود.تمام تلاشم رو میکنم تو قبل از یکشنبه اخراج بشی!"
راه می افتم"هرکار دلت میخواد بکن.متاسفم بچه ها...
کنار فیلچ میایستم"بزن بریم آرگوس²"
★☆★☆★☆★
¹،²Argus Filch
- ۵۵
- ۱۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط