P¹⁹

#رمان
#هفت_پسر_و_یک_دختر❤️‍🔥
#Bts
part19

...
ابر قهرمانا شدم.... 😁🤩!
ویو ته:
اون خیلی بامزس وقتی ذوق میکنه خدای من..
ات: تهیونگ میتونی من رو یکم ببری بالا تر میخوام یکی رو اذیت کنم😂!
ته: ازت بعید بود ولی اکی.. حالا کی؟
ات: جیهوپ رو
کوک: اون خطریه ها.. اخه خیلی ترسوهه خودشو جین😂

ویو ات:
خب اومدم کنار پنجره اتاق جین چون اون ترسو تر از هوپه...
جین جلو آینه وایساده بود،
جین: کی از همه قشنگ تره؟ جین هندسام یو نو؟
ات: شروع کرد ضربه زدن به شیشه و صدای ترسناک در اوردن...!
جین: یا حضرت بنگتن! کی بود؟!
ات: اشاره میده به تهیونگ که بیارتش پایین..
جین: میره پنجره رو میبینه، کسی نیست!
خب ادامه...
همین چرخه ادامه پیدا میکنه..! 😂
جین: یا علی خونه جن داره..؟!
کوک: هی ات بببین رفتم این ماسک ترسناک رو پیدا کردم! بیا اینو بزن برو تو اتاقش! 😂😈
ات: خب ته حالا بزارم توی تراس اتاقش...
دیگه نیارم پایین .
ویو ات‌؛
رفتم بالا و با ماسک ترسناک و یک پارچه مشکی چسبیدم به شیشه..!
ویو جین؛
ایم هندسام یونو؟ موهام چقدر خوشگل شده..
یا حسیننننننننن.....(جیغغغغ)
یا علیییییییی!
ات؛ هی جین آروم باش منم(با خنده شدید)
جین: هی زنیکه فشارم افتاد وای خدا یکی اب قند بیاره..!
همه ی اعضا به سمت اتاق جین اومدن..!
نامجون: چی چی چیشده؟
همه نمیدونستن چی شده به جز کوک و ته..
کوک و تهیونگ از خنده مرده بودن.. 😂😂👍🏻
جین: یکی اب قند بیاره..
جیهوپ: بیا اب قند رو بخور تا نمرده..
جیمین: یهو قیافه ات رو میبینه..! یااا ات تویی؟!
ات: با خنده، اره.. 😂
همه اعضا از خنده مرده بودن... 😂😂😂
جین: تو چطور؟؟؟؟؟
تهیونگ: با کمک من و کوک.. 🗿😂
جین: چرا سر زده میان اگه داشتم لباس عوض میکردم چی روانی؟! 🫡🗿
شوگا میاد بالا...
شوگا: چه مرگتونه؟ 🔪🙂
از تو خواب با جیغ بنفش این پریدم..
او.. فهمیدم، مگه کرم دارین؟! 🥱
شوگا هم میزنه زیر خنده..
کوک: حقیقت اول خواستیم بریم سراغ هوپی ولی بعد دیدیم جین نزدیک تره و ترسو ترم هست.. 😁🫡
جیهوپ:با قیافه پوکر نگاتون میکنه... 🗿
جین: وای، وای، مردم و زنده شدم! 😬
ات: خب باشه دیگه جین ببخشید غلط کردیم. 🙂
جین: امروز از شام خبری نیستا هندسامتون فشارش افتاده.
جیمین: خب دیگه هیونگ بسه، دو لیوان اب قند خوردی الان دیگه خوب شدی..
نامجون: میدونین چند تا فکر به سرم اومد؟!
قلبم اومد تو دهنم. 😂
(پرش زمانی به یک ساعت بعد)
ات:نظرتون چیه فیلم بزارم؟!
تهیونگ:من مشکلی ندارم..
ات: و بقیه؟
اعضا: ماهم مشکلی نداریم.
ات: پس فیلم ترسناک میزارم! 😈
(پرش زمانی به یک ربع بعد.)
خوراکی ها رو چیدیم چراغ ها هم خاموش کردیم همه روی مبل نشستیم.
ات: عجب غلطی کردم این خیلی ترسناکه
خب خببب دیگه قبول کنید من برم ادامه سریالمو ببینم لایکا زیاد شد میام 🫡❤️‍🔥
دیدگاه ها (۲۴)

شب تولدم پارت 15ات: هی چیکار میکنی جونگ کوک: خیلی خوشگلی پرن...

#عشق_بعد_نفرتپارت 11"سه ساعت بعد" کوک: من دیگه نمیتونم پوففف...

پارت ۳۱🌧️ ویو آتبا هیون‌وو داشتم می‌رفتم سمت کلاس که صدای ته...

ات ویورفتم بیرون دیدم تهیونگ شلوار مردعنکبوتی منو پوشیدههههه...

#میکاپ_آرتیست_من

p1جونگکوک:اوففففففف... خسته شدممممممتهیونگ: خسته نباشینامجون...

پارت شانزدهم کوک. رفتم شرکت بیبنم که این دوتا چی میگن ته. وا...

رفتار سرد

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند( فصل ۳)

شاگرد لوس من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط