#دو گنجشگ

#دو گنجشگ

زمان حضرت سلیمان دو تا گنجشک یه گوشه ای نشسته بودند. گنجشک نر به گنجشک ماده اظهار محبت می کرد. می گفت تو محبوب منی. تو همسر منی. دوستت دارم. عاشقتم. چرا به من کم محبتی؟ چرا محلم نمیذاری؟ فکر کردی من کم قدرت دارم تو این عالم عیال؟ من اگه بخوام می تونم با نوک منقارم تخت و تاج سلیمان رو بردارم بندازم تو دریا.

باد که مسخر سلیمان بود پیام رو به گوش سلیمان رسوند. حضرت تبسمی کرد و فرمود اون گنجشک ها رو بیارید پیش من آوردند. سلیمان به گنجشک نر گفت خوب ادعاتو اجرا کن بینم. گفت من چنین قدرتی ندارم. سلیمان گفت پس الان به همسرت گفتی؟ گفت خوب شوهر گاهی جلو همسرش کلاس میاد یه خالی ای می بنده. عاشق که ملامت نمیشه. من عاشقم. یه چی گفتم ولی یا نبی الله واقعا دوسش دارم. این به ما محل نمیذاره. حضرت به گنجشک ماده گفت اینکه به تو اظهار محبت میکنه چرا محلش نمیدی؟ گفت یا نبی الله چون دروغ میگه هم منو دوست داره هم یه گنجشک دیگه رو. مگه تو یک دل چند تا محبت جا میگیره؟

این کلام در دل حضرت سلیمان چنان اثری گذاشت که تا چهل روز گریه می کرد و فقط یک دعا می کرد. می گفت: الهی دل سلیمان رو از محبت غیر خودت خالی کن.

✨ 🌟 ✨ 🌟 ✨


.
دیدگاه ها (۲)

پارت ۱۲

dark life= 42ات لبخند زد. «هیچی. فقط... بوی بارون رو دوست دا...

𝐎𝐧𝐥𝐲 𝐘𝐨𝐮 \ part² "توصیف در یک جمله:حقیقت و طوفانِ محبت"تهیون...

دو پارتی «من تنهات نمیذارم عزیزم» بعد ادامه داد:مینهو: «من ه...

رفیق❤️fatim🥺🫂بعضی آدما شبیه یه تیکه از آسمونن؛نه میشه اندازه...

این سناریو واکنش رو هم برای ۶۰ تایی شدنمون گذاشتم🫂💖۶۰ تایی ش...

پارت: 14 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*با تردید، دستم رو دراز کرد...

راستش تا قبل از اینکه مادر بشم، نمی‌فهمیدم «مادر» بودن یعنی ...

دو پارتی از جی صدای موسیقی توی اون سالون خیلی بلند بود، از ا...

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part³ "توصیف در یک جمله:پناهگاهِ امن"وقتی از د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط