پارت ۱۴

سرنوشت پیش می‌آید






[-----------:)
[پارت۱۴ )
[-----------:)



بیان یکم بی ادبی بخونینن📿📿📿📿📿📿📿


دلین ویو :

رفته بودم حموم اومدم بیرون و شر.ت و سوتینم رو پوشیدم میخواستم لباسم رو بپوشم که یهو در باز شد و سریع حوله رو کردم دور خودم



جونگ کوک: اوووه میبینم که حموم بودی

و هی میومد نزدیک تر

که یهو صدای جیغغ یه دختر اومد
با ترس و لرز گفتم


دلین : چییی شدههه( ترس )


جونگ کوک. دستش رو گذاشت روی صورتم

جونگ کوک : هیچی فقط به اون مزاحم دارن حال میدن



دلین ویو :
یهو ارباب از پام گرفت و بلندم کرد
و نشوند رو پاهاش و داشت هم لبام رو می.بوسید
و هم رو.ن هام رو نوازش میکرد


جونگ کوک : تو عالی هستی دختر و دوباره شروع کرد به وحشیانه خوردن لب هام
که یهو یه چیزی زیرم باد شد
حوله رو زد کنار
مبخواست سو.تینم رو باز کنه که من هی تقلا میکردم که این کار رو انجام نده ولی اون دو تا دستام رو با یه دستش قفل کرد
سوت.ینم رو باز کرد و شروع کرد به بازی با سی.نه هام


جونگ کوک : از این به بعد میوه ی مورد علاقم گیلاس های توهه

و شروع کرد با بازی کردن با نو.کش
و هم لبام رو نیخورد که یهو گوشیش زنگ خورد
جواب داد و اخماش رفت تو هم و سی‌.نه هام رو محکم فشار داد یه یه ناله ی بلند کردم
بعدش گوشی رو قطع کرد و دستم رو برداشت و گذاشت رو دی.کش که زیر شلوار باد کرده بود


جونگ کوک : اینجا تموم نشده خانمی پسرم منتظره که با تو هم س.ک.س کنه
و لب.ام سطحی رو بو‌.سید و از روی پاش بلندم کرد یه اسپگ به با.سنم زد و رفت


منم خیلی شوکه بودم و شروع کردم به گریه کردن



ادامه دارد ....

شرط

۵ لایک

۵ کامنت

۵ ریپست


ببخشید که بی ادبیه😅
گزارش نشه
دیدگاه ها (۳۱)

پارت ۳۷

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁸ویو: ات۱۰ دقیقه بعد...دوشم رو گر...

پارت اخر فردا ساعت۱۲:۳۰ویو تهیونگ:از خواب بیدار شدم و دیدم ج...

From hate to lovePart::4زنگ آخر خورد بچه ها داشتن میرفتن همه...

{عشق بی پایان}پارت:۲اون...اونهمون پسریه که تو کتاب بود؟؟؟پشم...

فیک کوک فصل ²پارت ⁸ویو ا.ت همینطوریشم جونگ کوک عصبی بود ، ول...

پارت ۱۹۵

پارت ۵ ویو جونگ کوک:وقتی کارام رو تموم کردم رفتم قصر وقتی رس...

عشق پنهانpatrt63

my neighbour childhood friend:part9:ویو یونگی:یهو مامان جونگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط