دل اسیر خم ابروی نگار است روز دل، همچو شب تیره و تار است

دل اسیر خم ابروی نگار است روز دل، همچو شب تیره و تار است گرچه جز زردی پاییز ندیده دل منتظر آمدن فصل بهار است جرعه ای از می ناب هیچ نپیموداز دیدن چشم تو بدین شکل خمار است یکبار نظر بر روی زیبای تو انداخت دربند تو افتاده و همواره شکار است
دیدگاه ها (۱)

پارت: 20 (بخش2) **زاویه دید: زین**صدای باسِ کرکننده‌ی موسیقی...

عاشقانه های شبنم درکنارزندگیم

بافه ےگیسویت از ایل و تبار دیگریستدیدن روےتو سر فصل بهار دیگ...

بافه ےگیسویت از ایل و تبار دیگریستدیدن روےتو سر فصل بهار دیگ...

...تا نگاهم به تو در حاشیه‌ها افتاده استجان سودا زده در دام ...

مرا چه باک که فصل بهار می گذردبهار نیست چو بی روی یار می گذر...

ای در شب ِتاریک ِدلم، ماه ترینمبین ِتو و مهتاب، پر از شکّ و ...

مرا چه باک که فصل بهار می گذردبهار نیست چو بی روی یار می گذر...

بافه ی گیسویت از ایل و تبار دیگریست دیدن روی تو سرفصل بهار د...

ای در شب ِتاریک ِدلم، ماه ترینمبین ِتو و مهتاب، پر از شکّ و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط