{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#جعبه_های_خالی

#جعبه_های_خالی
.

بعد از یکی از عملیات ها چند تا جعبه ی خالی با خودش آورده بود. زن همسایه که دید به کنایه گفت: "انگار آقای برونسی دستِ پر تشریف آوردند. حتما یه چیزی واسه بچه هاست". عبدالحسین وقتی عصبانیت من رو دید با خنده گفت: "حتما کسی خانم ما را ناراحت کرده!" گفتم: "زن همسایه فکر کرده توی جعبه‌ها چیزی گذاشتی و آوردی واسه بچه ها". عبدالحسین که سعی میکرد ناراحتی من رو برطرف کنه گفت: "به جای عصبانیت خواستی بگی شما هم شوهرتون رو بفرستید جبهه تا جعبه های بیشتری بیاره!" تا اومدم حرف دیگه ای بزنم، حالت پدرانه به خودش گرفت شروع کرد به دلداری دادن. اونقدر گفت و گفت، تا آروم شدم.
. #شهید_عبدالحسین_برونسی
.
منبع: کتاب خاک های نرم کوشک، ص۱۴۳.
.
.
#کلام_بزرگان
از هر چیزی که محیط خانواده را متشنج و دچار افسردگی و هیجان‌های بی‌مورد نماید اجتناب کنید هم زن و هم مرد بنا را بر سازش و همزیستی بگذارند.
. #شهدا #شهید_برونسی #سبک_زندگی_شهدا #مهروماه #نیمه_پنهان_ماه #عاشقانه_شهدایی #بخون
دیدگاه ها (۱)

#just_doktor? p۶ساعت ها گذشت،عصر شده بود هوا نارنجی و کمی سر...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت شانزدهم

پارت ۳۷ — «مدرکی که ناپدید شد»صبح روز بعد، یونگی قبل از طلوع...

Part "70"☆ویو راوی☆هوای سرد بیرون انبار با گرمای نفس‌های هان...

part 65تهیونگ« من خودمم هنوز که هنوزه تو شکم»جین« وایسا ببین...

[پارت۳]کارلوس اسلحه رو گذاشت روی پیشونیه لونالونا ذوق مرگ شد...

پارت ۱۰سولا گفت باشه باشه برو ما هم تا اون موقع وسایل ها رو ...

پارت ۵ [آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷]ویو نوسنده بعد از کلاس ها وقت کت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط