پارت ۵ [آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷]
پارت ۵ [آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷]
ویو نوسنده
بعد از کلاس ها وقت کتاب خونه
و بکی کار خوش رو کرد میز ها هر طرف سه نفر می تونستند بشینو بکی انیا رو وسط گذاشت و دامیل رو ان ور انیا و خودش این ور انیا نشت
دامیل کمی لپ اش گل انداخت (بچه ها یادم رفت بگم تا الان فقط یک بار قدرت دامیل فعال شده و خودش هم فکر کرده توهم زده ان تونست نامرعی بشه ولی قدرت هاش بیشتر میشه و انیا هم با بزرگ شدن قدرت هاش بیشتر و قوی تر میشه ولی انیا هنوز قدرت جدیدی پیدا نکرده و فقط می تونه از راه دور ار نسبت به قبل از قدرت اش استفاده کنه)
دامیال:《چرا هر وقت کنار اش هستم نمی تونم تمرکز کنم نکنه دارم واقعا عاشق میشم از کلاس اول همیمه نه نه نمیشه من عاشق همچین کسی بشم》
انیا که ذهن اش رو خوند لپاش گل انداخت
بکی : 《جفت شون قرمز شدن توی فیلم ها گفته بود که سرخ شدن نشانه ی عاشقی هست ولی هیچ کس باور نمی کنه》
انیا با عصبانیت به بکی نگاه
انیا: بکی جان میشه این مسئله رو بهم یاد بدی
دامیل:《 چرا انیا سرخ شد》
(راستی بچه ها به اندازی گوجه سرخ نشدن به خاطر همین گوجه نزاشتم)
بکی :《می تونم با همین مسئله اینا رو بهم نزدیک کنم ها ها ها 😈😈(خند های شیطانی)》
بکی : منم درست بلند نیستم چرا از دامیل نمی خوای اون احتمالت بلده
دامیل : چیزی گفتید ؟
انیا:《اگه بگم نه احتمالا لو میرم》
انیا : پسر دوم میشه این مسئله رو بهم توضیح بدی
دامیال : باشه ولی فقط همین یک بار
و شروع به توضیح دادن میکنه
انیا : ممنون پسر دوم که توضیح دادی .
دامیل : خواهش میکنم ولی دیگه ازم سوال نپری
دامیال:《وای وقتی داشت گوش میداد چه ناز بود وای چی دارم واسه خودم میگم اصلا هم ناز نبود》
انیا ارام پرسید : بکی پاساژ چی شد بعد از اینجا بریم یا نه ؟
بکی :《اگه بتونم دامیل رو هم ببرم عالی میشه اگه چیزی واسه انیا بخره یعنی دوسش داره》
بکی : اره وایسا به دامیل هم بگم
بکی صداش رو کمی بلند میکنه و میگه : دامیل ما می خوام بریم پاساژ توهم میای ؟
ویو نوسنده
بعد از کلاس ها وقت کتاب خونه
و بکی کار خوش رو کرد میز ها هر طرف سه نفر می تونستند بشینو بکی انیا رو وسط گذاشت و دامیل رو ان ور انیا و خودش این ور انیا نشت
دامیل کمی لپ اش گل انداخت (بچه ها یادم رفت بگم تا الان فقط یک بار قدرت دامیل فعال شده و خودش هم فکر کرده توهم زده ان تونست نامرعی بشه ولی قدرت هاش بیشتر میشه و انیا هم با بزرگ شدن قدرت هاش بیشتر و قوی تر میشه ولی انیا هنوز قدرت جدیدی پیدا نکرده و فقط می تونه از راه دور ار نسبت به قبل از قدرت اش استفاده کنه)
دامیال:《چرا هر وقت کنار اش هستم نمی تونم تمرکز کنم نکنه دارم واقعا عاشق میشم از کلاس اول همیمه نه نه نمیشه من عاشق همچین کسی بشم》
انیا که ذهن اش رو خوند لپاش گل انداخت
بکی : 《جفت شون قرمز شدن توی فیلم ها گفته بود که سرخ شدن نشانه ی عاشقی هست ولی هیچ کس باور نمی کنه》
انیا با عصبانیت به بکی نگاه
انیا: بکی جان میشه این مسئله رو بهم یاد بدی
دامیل:《 چرا انیا سرخ شد》
(راستی بچه ها به اندازی گوجه سرخ نشدن به خاطر همین گوجه نزاشتم)
بکی :《می تونم با همین مسئله اینا رو بهم نزدیک کنم ها ها ها 😈😈(خند های شیطانی)》
بکی : منم درست بلند نیستم چرا از دامیل نمی خوای اون احتمالت بلده
دامیل : چیزی گفتید ؟
انیا:《اگه بگم نه احتمالا لو میرم》
انیا : پسر دوم میشه این مسئله رو بهم توضیح بدی
دامیال : باشه ولی فقط همین یک بار
و شروع به توضیح دادن میکنه
انیا : ممنون پسر دوم که توضیح دادی .
دامیل : خواهش میکنم ولی دیگه ازم سوال نپری
دامیال:《وای وقتی داشت گوش میداد چه ناز بود وای چی دارم واسه خودم میگم اصلا هم ناز نبود》
انیا ارام پرسید : بکی پاساژ چی شد بعد از اینجا بریم یا نه ؟
بکی :《اگه بتونم دامیل رو هم ببرم عالی میشه اگه چیزی واسه انیا بخره یعنی دوسش داره》
بکی : اره وایسا به دامیل هم بگم
بکی صداش رو کمی بلند میکنه و میگه : دامیل ما می خوام بریم پاساژ توهم میای ؟
- ۴۸۷
- ۲۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط