{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مادرم صبحی می گفت;موسم دلگیری

مادرم صبحی می گفت;موسم دلگیری

است،من به او گفتم : زندگانی سیبی

است، گاز باید زد با پوست،باز آمدم از

چشمه خواب کوزه تر دردستم،مرغانی

می خوانند نیلوفر وا میشد کوزه تر

بشکستم در بستم،و در ایوان تماشای تو

بنشستم.

((خسرو شکیبایی))
دیدگاه ها (۱۴)

♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡♥

ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻫﺎ ﺑﯿﺰﺍﺭﻡ ...ﻣﻦ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﯽ ﺳﺨﺖ ﻋﺎﺩﺕ ...

سلام ..... ♥♥♥صبحتون قشنگ ... ♥♥♥صبحتون بخیر ..... ♥♥♥

آن سپهری که تا لحظه ی خاموشی گفت: تو مرا یاد کنی یا نکنی باو...

بازآمدم از چشمه ی خواب ،کوزه ی تر در دستم مرغانی می خواندند ...

باز آمدم از چشمهٔ خواب کوزهٔ تر در دستم مرغانی می‌خوانند نیل...

#باز آمدم از چشمهٔ خواب کوزهٔ تر در دستم مرغانی می‌خوانند نی...

باز آمدم از چشمه خواب ، کوزه تر در دستم.مرغانی می خواندند. ن...

باز آمدم از چشمه خواب، کوزه تر در دستم.مرغانی می خواندند.نیل...

باز آمدم از چشمه خواب، کوزه تر در دستم.مرغانی می خواندند.نیل...

باز آمدم از چشمه خواب، کوزه تر در دستم .مرغانی می خوانندند ...

باز آمدم از چشمه‌ی خواب ،کوزهٔ تر در دستم،مرغانی می خواندند ...

باز آمدم از چشمه ی خواب کوزه ی تر در دستم مرغانی می خواندند ...

باز آمدم از چشمه ی خواب کوزه ی تر در دستم مرغانی می خواندند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط