باز آمدم از چشمهی خواب

باز آمدم از چشمه‌ی خواب ،
کوزهٔ تر در دستم،
مرغانی می خواندند
نیلوفر وا می شد
کوزه تر بشکستم،
در بستم
و در ایوان تماشای تو
بنشستم...


👤سهراب سپهری
دیدگاه ها (۱)

کعبه ام بر لبِ آبکعبه ام زیر اقاقی هاستکعبه ام مثل نسیم ، می...

در طریق عشقبازی امن و آسایش بلاست!ریش باد آن دل که با درد تو...

رازی نهفته در پسِ حرفی نگفته است!مگذار دردِ دل کنم ودردِ سر ...

من از مجاورت یک درخت می آیم! که روی پوست آن دست های سادهٔ غر...

رمان فیک پارت 7ر:یهو دستی دور کمرم حلقه شد بنده هم خوب پولیس...

وقتی خواهرش بودی...

You must love me... P8

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط