{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باز آمدم از چشمه خواب، کوزه تر در دستم.

باز آمدم از چشمه خواب، کوزه تر در دستم.
مرغانی می خواندند.
نیلوفر وا می شد.
کوزه تر بشکستم،
در بستم
و در ایوان تماشای تو بنشستم.


#سهراب_سپهری

┄┄┄┄┄❅✾❅┄┄┄┄┄
دیدگاه ها (۶)

گر‌‌چه بـادوریِ او زندگیم نیست،ولـییاد اومی‌دمدم ‌جــان به ر...

دلم از داغ نامردی؛ نسیمی سرد میخواهد....میان قحطی مرهم؛ دلی ...

وقتی که ترکم می کنی ، یک عمر در جا می زنمروی تمام شیشه ها ، ...

در ﺷﻬﺮ ﻫﯽ ﻗﺪم زد و ﻋﺎﺑﺮ زﯾﺎد ﺷﺪﺗﺮس از رﻗﯿﺐ ﺑﻮد … ﮐﻪ آﺧﺮ زﯾﺎد...

خیال آمدنت دیشبم به سر می‌زدنیامدی که ببینی دلم چه پر می‌زدب...

در این دنیای وا نفسا تو از حالم چه  می دانیبه دل داغی گران د...

سلام شبتون بخیر 🌺🫰.آنچنان تشنه ی دیدارِ تو هستم ڪه نگوآنقَدَ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط