مث یه حبه انگور

مث یه حبه انگور
نه بالا میومد نه پایین میرفت
این کم بود سرمم شروع کرده بود به شمارش معکوس
...۸، ۹، ۱۰
همه اینا به خاطر این بود که اشکها اعتصاب کرده بودن و راضی به بیرون اومدن نبودن
این غم های وسط شادی فلجت میکنه.
میم.ح
#چرت_اندر_چرت
دیدگاه ها (۵)

part58. . کنار تخت یونجون نشسته بود و دستاشو گرفته بود و پیش...

حتما بادیگارد بهشون گفته بود مه اینا از اون مهمون های مهم و ...

سناریو مایکی {جنگل چشمات} خنگ و گوگولی و درعین حال مهربون و ...

I fell for my doctor- part 12

سناریو ریندو برف کوچولوی من)) به نرده نزدیک شد. حواسش بود خو...

دلش می‌خواست لباسا و همونجا پاره کنه و آتیش بزنه و دور بریزه...

چند پارتی

شاگرد لوس منپارت 25با نهایت سرعت به طرف اتاق بهداشت که سالن ...

انتطار داشت مرد دستاشو از وسط بشونه و تیکه تیکه کنه اما با و...

Like Swan 🦢#like_swan#𝑃𝑇19ویو هویج:_ دایی... تو از ات خوشت م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط