چندپارتی♡

چندپارتی♡
نام:𝐄𝐜𝐡𝐨𝐞𝐬 𝐨𝐟 𝐇𝐨𝐦𝐞
♡PART:7



نور صبحگاهی به آرامی از پشت پرده بیمارستان به داخل می‌تابید یونجی آرام تر شده بود. جیمین تمام شب را بیدار کنار تختش نشسته بود درحالی که سرش را
روی لبه‌ی تخت گذاشته بود به خواب رفته بود.

وقتی یونجی چشمانش را باز کرد اولین چیزی که دید چهره‌ی خسته‌ی برادرش بود
او متوجه شد که جیمین چقدر برایش جنگیده است.

رزی همان طور که قل داده بود صبح زود با یک دسته گل رز و چند کتاب که یونجی عاشقشان بود به بیمارستان آمد
وقتی یونجی را بیدار دید لبخندی زد رزی آرام جلو رفت صندلی را کنار تخت کشید و نشست او شروع کرد به خواندن یکی از کتاب ها برای یونجی صدای آرام و لطیف رزی مثل دارویی مسکن برای روح مضطرب یونجی بود.
در آن لحظه یونجی فهمید که رزی نه تنها تهدیدی برای رابطه‌ای بین خودش و جیمین
نیست، بلکه رزی می تواند همان خواهر بزرگتری باشد که یونجی همیشه آرزویش را داشت.
بعد از چند روز یونجی مرخص شد، فضایه خانه تغییر کرده بود یوچان که همیشهدادرحال کارهای خودش بود حالا وقت بیشتری برای خانواده می‌گذاشت.
جیمین هم تصمیم گرفت تغییراتی در برنامه هایش بدهد او دیگر تمام وقتش را صرف کار های عروسی نمی‌کرد.

____________________________________________________

خبر دارین حمایت کمه ؟؟؟؟؟؟
دیدگاه ها (۰)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p76شب، قلعه رو توی سکوت فرو برده بود.باد...

پارت 2

آن شب، عمارت جیمین برخلاف همیشه آرام بود.جلسه‌های روز تموم ش...

𓆩 پارت ۴۱ 𓆪 🖤🥀ات یک قدم عقب رفت.— امکان نداره...مرد از تاریک...

پارت ۴۰

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 5 | یک قدم نزدیک‌ترروزهای بعد، چیزی بین ا/ت و جیم...

dark life = ۳۷

holaaaaaaaa goodnight 😴🌉🫂

🩷 hׁׅ֮υׁׅꭈׁׅtׁׅ — پارت دومسه روز از آن اتفاق گذشته بود.ا/ت د...

𝖕𝖆𝖗𝖙10آن شب، مارال تا ساعت‌ها بیدار ماند. توی اتاقش قدم می‌ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط