درخواستی

درخواستی

اسم: آوایِ عشق در پسِ سکوت

پارت اول

فضای خانه از سنگینیِ سکوتِ چند روزه خفه شده بود. جونگ‌کوک، غرق در فشارِ کاری و توهماتی که از شایعاتِ بی‌اساسِ فضای مجازی در ذهنش ریشه دوانده بود، با چهره‌ای برافروخته وارد شد. «ات» که تمام روز را به خاطر ویارِ شدید و ضعفِ ناشی از بارداریِ نوپایش در اتاق مانده بود، با شنیدن صدای در، لرزان به استقبالش رفت. اما نگاهِ جونگ‌کوک، نگاهِ مردی نبود که انتظارِ آرامش را می‌کشید.

«باز هم می‌خوای با سکوتت بازی کنی؟» جونگ‌کوک فریاد زد و یقه ات را به دیوار کوبید. ات می‌خواست بگوید که چقدر دلتنگ اوست، اما قبل از آنکه کلمه‌ای بگوید، اولین سیلیِ سنگین به صورتش نشست و طعم خون در دهانش پیچید. جونگ‌کوک که در دریایی از خشم غرق شده بود، شروع کرد به ضرب و شتم؛ هر ضربه‌ای که به تنِ ضعیف ات می‌خورد، زخمی عمیق‌تر بر روحش می‌گذاشت. ات، در حالی که زیر ضرباتِ وحشیانه به خود می‌پیچید، دست‌هایش را محافظ‌وار دور شکمش حلقه کرده بود. او می‌خواست فریاد بزند که «من باردارم، به بچه‌مون رحم کن»، اما دردِ شدیدِ شکمش و نایِ نفس کشیدن نداشتن، صدایش را در گلو خفه کرد. وقتی بیهوش روی زمین افتاد، جونگ‌کوک هنوز در جنونِ خشمش بود.
دیدگاه ها (۱)

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۱۰✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒...

قسمت ۶ روزهای اول زندگی مشترک، بیشتر شبیه میدان جنگ بود. جون...

چندپارتی جونگ کوک

ادامه ی پارت ۱۹۵

RESPECT OR DIE : پارت هجدهمصدای مرد در راهرو پیچید...جونگ‌کو...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت 🖤پارت ۱ | «مهمان ناخوانده» ساعت...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁶ویو: ویکتورچند لحظه ساکت شدم.بعد...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز 𝐏𝐚𝐫𝐭 : 𝟐 فردای اون روز، وقتی وا...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

معامله p30آن روز، بالاخره صبر تهیونگ تمام شد.در اتاق با صدای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط