{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 8:من: نه سونبه این دفعه فرق دارههههه. 

پارت 8:من: نه سونبه این دفعه فرق دارههههه. 
نام جون: خوووب حالا بگو چه خبره.
من.: مهراسا اجی لطف کن خودت بش بگو من زبونم بند اومده. مهراسا : باشههه حتما شما برین پی عشق و حالتون من خودم بش میگم. سرمو برگردوندم و نگا به کوکی کردم. حرفی نمیزدم و هیچی نمیگفتم فقط نگاش میکردم.
کوکی: چیه؟؟؟؟سیبیل در اوردم؟؟؟ من: یاااا جونگ کوک من هیچ وقت سیبیل در نمیارهههه فهمیدی؟؟؟؟؟
کوکی:اووووو بله پرنسس من.
داشتیم میخندیدیم که بی اختیار صورتشو نزدیک صورتم اورد. کوکی:یا پارک گائول میخوای ببوسمت؟؟
با تعجب نگاش کردم . من: اوووو جون جونگ کوک افتخارشو میدین؟؟؟ کوکی: باید یکم فک کنم راجع بهش.
اینو گفت و سرشو برگردوند و رفت .
من : یااااااا کجاااا؟؟؟؟؟وعده بعید بیخود میدی به من؟؟؟
خندید صدای خندشو شنیدم. من :نخند یاا با تو ام نخند.
هر چی میگفتم نخند بیش تر میخندید. از پشت دنبالش میکردم که یهوویی روشو به من کرد و سفت بغلم کرد.
کوکی: هی پارک گائول من آدم بد قولی نیستم.
من:بله مشخصه. سرمو سفت گرفت تو بغلشو فشار داد.
کوکی: وای آرااامش. من: چی؟
سرمو از بغلش اورد بیرون و با دو تا دستاش گرفت گفت: آرامشمی . نگاش میکردم ولی نمیدونستم چی بگم. فقط با چشام بش میخندیدم. کوکی: زندگیمو عوض کردی به زندگیم آرامش دادی عشق دادی. میدونستم اگه یه ذره دیگه به حرفاش گوش بدم گریم میگیره. من: هعی جون جونگ کوک  کوکی:بله  پارک گائول. من: عاشقتم و بس بریم سر کارمووون. اینو گفتم و رامو گرفتمو رفتم.
ساعت 6 بعد از ظهر شد. خسته و کوفته بودیم هممون. پالتو مو پوشیدم شالمو دور گردنم پیچیدم. بچه ها هنوز نیومده بودند نشستم تا بیان. دیدم وی و جین خسته و بی رمق در و کوبودن و اومدن تو. من : بچه ها چتونه؟؟؟کوه کندین؟؟ وی :هعییی فک کردی ما هم مثه تو رفتیم بشینیم رو صندلی چرخ دار و بچرخیم؟؟؟؟؟؟
من: وای دوباره شروع شد.فسقلی با من در نیوفت . 
وی:اِ اِ اِ اِ من فسقلیم؟؟عجب آدمیه این . حیف که دوست دختر کوکمی وگرنه چنان فسقلی نشونت میدادم دیگه ازین حرفا نزنی کوچولو.
من: کوکت؟؟؟؟؟وااای جونگ کوک بیا نجاتم بده جین سونبه تو یه چیزی بش بگووو.
جین: گائول از من نخوای با این فضایی در بیفتم. خودت میدونی که بچس حرفاشو به دل نگیر.
وی:چییییییی؟؟؟؟ دمت گرم دیگهههه ادم فروشی تا این حد؟؟؟
جین: برادر من تو اگه ادم بودی الان این جا نبودی تو ادم فضایی!!!! جین اینو گفت و با خنده رفت .
وی: یا کیم سوکجیییین.
من: هههههه .
کوکی از در اومد تو دید ما داریم از خنده جر میریم.
کوکی: چی.شده ؟؟؟چتونه؟؟؟
رفتم جلو گونش و بوسیدم و گفتم: کوکم من باید برم همین الانشم دیرم شده.
کوکی: دست درد نکنه حالا به ما که رسید خانوم میخواد بره.
من:کوکم ناراحت نشو دیگهههه بای عیشخم من برمم.
کوکی: باشه برو ولی یادت باشه هااا.
دیدگاه ها (۶)

پارت 9: سریع از محوطه بیرون رفتم. سمت ماشینم . ماشینو روشن ک...

اگه دیدم رمانمو نمیخونید نمیزارمااا بله

خواهش میکنم بخونید.

سلام بچه هااا ببخشید چن روزه نیستم دلم واسه یامور آرشین فاطی...

روز بعد ا/ت کج راه میرفت و نمیتونست راه برهجونگ کوک هم یه جا...

تکپارتی | جونگکوک

three hearts, one love

مخلوطی از عشقو مرگ پارت 8 و اخرات: جونگ کوک من تو رو میخوام ...

پارت. 30

پارت ۲۸ جونگ‌کوک دست آریانا را گرفته بود و با قدم‌های سریع ا...

پارت ۳۴ جونگ‌کوک مدت زیادی به جمله‌ی روی صفحه خیره ماند.«رمز...

part 21ویو تهیونگهنوز به جمله‌ی روی گوشی خیره بودم که صدای ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط