پارت دوازدهم
پارت دوازدهم
چند دقیقه بعد، همه توی پذیرایی نشسته بودن.
آنا اولش کمی معذب بود و بیشتر ساکت مونده ب
ود. جونگکوک هم کنارش نشسته بود و با گوشیاش کار میکرد.
تهیونگ که سکوت رو دید، رو به آنا گفت:
ـ «راستی، تو از
کی با جونگکوک همخونه شدی؟»
ـ «چند وقته. خیلی زیاد نیست.»
جین خندید.
ـ «پس هنوز اخلاقاش دستت نیومده.»
آنا نگاهی به
جونگکوک انداخت.
ـ «نه، ولی فکر کنم کمکم دارم میفهمم.»
جونگکوک بدون اینکه سرش رو بلند کنه گفت:
ـ «چی رو؟»
آنا لبخند زد.
ـ «اینکه خیلی کم حرف میزنی.»
تهیونگ زد زیر خنده.
ـ «بالاخره یکی پیدا
شد که اینو به روش آورد!»
جونگکوک اخم کرد.
ـ «تهیونگ، بس کن.»
این بار آنا هم خندید.
جیمین که تا اون لحظه ساکت بود، گفت:
ـ «فکر کنم آنا از ما اجتماعیتر باشه.»
آنا شونه بالا انداخت.
ـ «من فقط وقتی با آدمها راحت باشم زیاد حرف میزنم.»
تهیون
گ سریع گفت:
ـ «پس باید کاری کنیم راحت بشی.»
جونگکوک با نگاه کوتاهی بهش گفت:
ـ «فقط دردسر درست نکن.»
تهیونگ خندید.
ـ «قول نمیدم.»
#kim_namjon #kimseokjin #min_yoongi #jhope #parkjimin #kimtaehyung #jongkook #Bts #army
چند دقیقه بعد، همه توی پذیرایی نشسته بودن.
آنا اولش کمی معذب بود و بیشتر ساکت مونده ب
ود. جونگکوک هم کنارش نشسته بود و با گوشیاش کار میکرد.
تهیونگ که سکوت رو دید، رو به آنا گفت:
ـ «راستی، تو از
کی با جونگکوک همخونه شدی؟»
ـ «چند وقته. خیلی زیاد نیست.»
جین خندید.
ـ «پس هنوز اخلاقاش دستت نیومده.»
آنا نگاهی به
جونگکوک انداخت.
ـ «نه، ولی فکر کنم کمکم دارم میفهمم.»
جونگکوک بدون اینکه سرش رو بلند کنه گفت:
ـ «چی رو؟»
آنا لبخند زد.
ـ «اینکه خیلی کم حرف میزنی.»
تهیونگ زد زیر خنده.
ـ «بالاخره یکی پیدا
شد که اینو به روش آورد!»
جونگکوک اخم کرد.
ـ «تهیونگ، بس کن.»
این بار آنا هم خندید.
جیمین که تا اون لحظه ساکت بود، گفت:
ـ «فکر کنم آنا از ما اجتماعیتر باشه.»
آنا شونه بالا انداخت.
ـ «من فقط وقتی با آدمها راحت باشم زیاد حرف میزنم.»
تهیون
گ سریع گفت:
ـ «پس باید کاری کنیم راحت بشی.»
جونگکوک با نگاه کوتاهی بهش گفت:
ـ «فقط دردسر درست نکن.»
تهیونگ خندید.
ـ «قول نمیدم.»
#kim_namjon #kimseokjin #min_yoongi #jhope #parkjimin #kimtaehyung #jongkook #Bts #army
- ۲۲۳
- ۱۵ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط