فردا که بیاید

فردا که بیاید
همهٔ انتظارات به پایان می‌رسد
دیگر نه نگران آمدن بهاری ،نه نگران ازدست دادن زمستان
فردا بوی عید و عیدی و نو شدن
خواهد داد
ولی ستاره ها هنوز در حصر افقی دور دست می مانند و
خورشید تابان و ماه و آسمان بی تغییر هستند
و این دل مرا می فشارد
کاش بجای این همه تغییر
کمی هم آسمان مهربانتر می‌شد
کاش بارانش روی سقف ها و مزارع می ریخت
کاش ابر ها کمی دل های مرده ما را طراوت می‌داد
آخ آسمان چرا......؟؟
مگر تو تغییر را حس نمی کنی
ای خورشید متکبر مگر همنشینی انسان‌ها را نمی بینی
آه ماه زیبا
تو دیگر چرا تغییر نمیکنی
فردای ما روز عید است ولی افسوس گویی فرش هانو شده ولی بام ها هنوز سیاه است
لباسها نو شده و مغز ها نه
واگر مغزی نو شود جایش بند است آیا روزی نو در سرنوشت ما رقم می خورد یا انتظاری نو یا امید دست نیافتنی
نباید نِشست ،آ سمان نمی خواهد تغییر کند •

ما باید بباریم،
@naghmehmihan
دیدگاه ها (۵)

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 1 | صفحه‌ی اولسئول هیچ‌وقت واقعاً ساکت نمی‌شد.حتی...

قسمت ۶

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت۱۵‌تابستان با گرمای ط...

قطرات  باران وجودم امروز در خیابانها جاری استدر کوچه ها در ک...

عاشقانه های شبنم

امشب بیا که تشنه ی یک همنشینی امدیگر امید نیست که فردا ببینی...

امشب‌ بیا که‌ تشنة‌ یک‌ همنشینی‌ام‌دیگر امید نیست‌ که‌ فردا ...

امشب‌ بیا که‌ تشنه ی یک همنشینی‌ام‌دیگر امید نیست‌ که‌ فردا ...

.امشب‌ بیا که‌ تشنه ی یک همنشینی‌ام‌دیگر امید نیست‌ که‌ فردا...

امشب‌ بیا که‌ تشنه ی یک همنشینی‌ام‌دیگر امید نیست‌ که‌ فردا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط