{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امشب‌ بیا که‌ تشنة‌ یک‌ همنشینی‌ام‌

امشب‌ بیا که‌ تشنة‌ یک‌ همنشینی‌ام‌
دیگر امید نیست‌ که‌ فردا ببینی‌ام‌
فردا، مرا ـ تمام‌ مرا ـ باد می‌برد
ای‌ کاش‌، جای‌ باد، تو امشب‌ بچینی‌ام‌
خورشید، فرصتی‌ست‌ که‌ از من‌ گذشته‌ است‌
تاریک‌، مثل‌ سایة‌ تنگ‌ پسینی‌ام‌
لحظه‌ به‌ لحظه‌ از دلِ هم‌ دورتر شدیم‌
از بس‌ تو آن‌ همانی‌ و من‌ این‌ همینی‌ام‌
دیگر، من‌ آن‌ چنان‌ که‌ تو هستی‌، نمی‌شوم‌
آخر تو جای‌ من‌، چه‌ کنم‌؟ این‌ چنینی‌ام‌!
با این‌ همه‌، هنوز دلی‌ مانده‌، دیر نیست‌
من‌ که‌ هنوز عاشق‌ عشق‌ آفرینی‌ام‌
پیش‌ از تو، این‌ همه‌، شبِ من‌ آسمان‌ نداشت‌
بر من‌ بتاب‌، عشقِ قشنگِ زمینی‌ام‌!
دیدگاه ها (۷)

تنها تــر از نیلوفرِ مُردابِ خاموشی غمگین تراز بارانیِ سردی ...

گر چه دوری ز برم همسفر جان منیقطره یِ اشکی و در دیده یِ گریا...

دیشب تو را چون گوهر نایاب دیدم چشمان زیباے تو را در خواب دید...

ای سفر کرده ز من،دلتنگ دیدارم کجایی؟ کم مگر گفتم به تو من_دو...

هیچ مپندار مرا از گذرِ تلخِ زماندر آینه پیر شدم و در دلم جوا...

𝐋𝐈𝐋𝐈:: 𝐁𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐭𝐰𝐨 𝐰𝐨𝐫𝐥𝐝𝐬𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:: 𝟖𝐏𝐎𝐕 :: 𝐋𝐢𝐥𝐢𝐰𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫:: 𝐥𝐢𝐥𝐢...

سناریو ساسونارو✨️『بــر روی بــرج یا در آسمان؟』🪐پارت دهم: میخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط