{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امشب‌ بیا که‌ تشنه ی یک همنشینی‌ام‌

امشب‌ بیا که‌ تشنه ی یک همنشینی‌ام‌
دیگر امید نیست‌ که‌ فردا ببینی‌ام‌

فردا، مرا ـ تمام‌ مرا ـ باد می‌برد
ای‌ کاش‌، جای‌ باد، تو امشب‌ بچینی‌ام‌

خورشید، فرصتی‌ ست‌ که‌ از من‌ گذشته‌ است‌
تاریک‌، مثل‌ سایه ی تنگ‌ پسینی‌ام‌

لحظه‌ به‌ لحظه‌ از دلِ هم‌ دورتر شدیم‌
از بس‌ تو آن‌ همانی‌ و من‌ این‌ همینی‌ام‌

دیگر، من‌ آن‌ چنان‌ که‌ تو هستی‌، نمی‌شوم‌
آخر تو جای‌ من‌، چه‌ کنم‌؟ این‌ چنینی‌ام‌ !

با این‌ همه‌، هنوز دلی‌ مانده‌، دیر نیست‌
من‌ که‌ هنوز عاشق‌ عشق‌ آفرینی‌ام‌

پیش‌ از تو، این‌ همه‌، شبِ من‌ آسمان‌ نداشت‌
بر من‌ بتاب‌، عشقِ قشنگِ زمینی‌ام....؟
دیدگاه ها (۴)

ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﻴﺪﺍﺭ ﺷﺪﻡ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﻡ ﭘﺮﺳﻴﺪﻡ :ﺯﻧﺪﮔﯽ ﭼﻪ ﻣﯽ ﮔﻮﻳﺪ؟...

ﺩﻟـﺘـﻨـﮕـﯽ …؟ ﺣـﺎﺿـﺮ √ﺗـﻨـﻬـﺎﯾـﯽ …؟ ﺣـﺎﺿـﺮ √ﻏـــﻢ …؟ ﺣـﺎﺿـﺮ ...

آدم محنت کشیده زود گریان می شود گوشه ای پژمرده و، سردرگریبا...

دوش مرا حال خوشی دست داد سینه ما را عطشی دست داد نام تو ...

خونه‌ی سه شیطونپارت ۱۰ — نقشه‌ی دوتاییجونگکوک با شک به رها و...

✈️ چند روز بیشترپارت ۱۲ چند ساعت بعد، لیا تقریباً همه‌چیز رو...

پارت ۲۶ روز بعد، طبق قراری که گذاشته بودیم، مسابقه‌ی آخر رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط