«بیا ز سنگ بپرسیم

«بیا ز سنگ بپرسیم
که از حکایت فرجام ما چه می داند
از آن که عاقبت کار جام، با سنگ است

بیا ز سنگ بپرسیم
نه بی گمان، همه در زیر سنگ، می پوسیم
و نامی از ما بر روی سنگ می ماند

درون آینه ها در پی چه می گردی؟»

فریدون مشیری
دیدگاه ها (۳)

نخودی گفت لوبیائی راکز چه من گردم این چنین، تو درازگفت، ما ه...

چون مادرت در خانه بی‌پشت و پناه استدر کودکی بایست مرد خانه ب...

بره، در حالی که مریم همزمان سعی می‌کند آن را نگه دارد؟ این ا...

پارت هفتم: نامی روی تیغه. صبح هنوز نرسیده بود که جونگکوک روی...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :آن خانمی که دستش را به...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۶ | «بابا، بیا ای...

p8

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⓪_بخش دوم_یک چوب خشک از روی زمی...

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت چهارمصبح روز بعد، کوک زودتر از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط