چند پارتی جیمین.
چند پارتی جیمین.
وقتی خیانت میکنه...
حالا اروم تر شده بودم،یا بهتره بگم سعی میکردم ارومتر باشم با لحن اروم اما خش دار گفتم:
+:تو...از اعتمادم،احساساتم و سادگیم سو استفاده کردی..
دیگهدنبالم نیا(برگشت که بره)
_:ا.ت(دستشو گرفت)حق نداری بری(داد)
با این حرفش و لحن حرف زدنش عصبانی شدم و داد زدم:
+: تو چه کسی هستی که برام تعیین تکلیف کنی؟(داد)
_:شوهرت(داد)
+:نه،شاید الان باشی ولی فردا نیستی...میدونی که حق طلاق با منه
_:چی...تو بخاطر یه اشتباه کوچیک میخوای طل_(داد)
+:شاید برای تو اشتباه کوچیکباشه ولی برای من بزرگترین خاطره ی بدمه(داد)...فردا دادگاه میبینمت دنبالم نیا خودتو خسته میکنی(اینجا رو ارومگفت)
سریع از خونه زدم بیرون و اصلا به التماس های جیمین توجهی نکردم،هوا ابری بود و داشت بارون میومد...انگاری آسمونم دلش برای سرنوشتم سوخته بود...
به سمت خونه ی پدر و مادرم حرکت کردم تمام راه داشتمگریه میکردم و تو حال خودمنبودم،لباسممناسب هوای بارونی نبود و مطمئنا سرما میخوردم...یاد اولینبارونی که با جیمین با همبودیمافتادم...
(فلش بک به اولین روز بارونیشون)
+:جیمینی سردمه(لرزش از سر سرما)
_:چی؟چرا زودتر نگفتی؟
بعد از شنیدن حرفم سریع کتشو در اورد و روم انداخت،کیوت گفتم:
+:پس خودت چی؟
_:خودم مهم نیستم اگه تو مریض بشی و خوب نباشی منم حالم بده
+:دوستت دارم جیمینی
_:ولی من نه
باحرفش با تعجب و ناراحت گفتم:
+:چی...خب باشه عیب ندا_
_:من عاشقتم
با این حرفش شیرین خندیدم و زیر بارون شروع به دویدن کردم و جیمین دنبالم افتاد وگفت:
_:کجا میری جوجه؟
+:بیا دنبالم(خنده)
(پایان فلش بک)
با یاد آوری اون خاطرات لبخند محوی رو لبام شکل گرفت اما سریع لبخندمو پنهان کردم وگفتم:
+:قشنگترین اشتباه من، خداحافظ
ادامه دارد...
حمایت يادت نره بانووووو🎀🎀🎀🎀🤍🤍🤍🤍
وقتی خیانت میکنه...
حالا اروم تر شده بودم،یا بهتره بگم سعی میکردم ارومتر باشم با لحن اروم اما خش دار گفتم:
+:تو...از اعتمادم،احساساتم و سادگیم سو استفاده کردی..
دیگهدنبالم نیا(برگشت که بره)
_:ا.ت(دستشو گرفت)حق نداری بری(داد)
با این حرفش و لحن حرف زدنش عصبانی شدم و داد زدم:
+: تو چه کسی هستی که برام تعیین تکلیف کنی؟(داد)
_:شوهرت(داد)
+:نه،شاید الان باشی ولی فردا نیستی...میدونی که حق طلاق با منه
_:چی...تو بخاطر یه اشتباه کوچیک میخوای طل_(داد)
+:شاید برای تو اشتباه کوچیکباشه ولی برای من بزرگترین خاطره ی بدمه(داد)...فردا دادگاه میبینمت دنبالم نیا خودتو خسته میکنی(اینجا رو ارومگفت)
سریع از خونه زدم بیرون و اصلا به التماس های جیمین توجهی نکردم،هوا ابری بود و داشت بارون میومد...انگاری آسمونم دلش برای سرنوشتم سوخته بود...
به سمت خونه ی پدر و مادرم حرکت کردم تمام راه داشتمگریه میکردم و تو حال خودمنبودم،لباسممناسب هوای بارونی نبود و مطمئنا سرما میخوردم...یاد اولینبارونی که با جیمین با همبودیمافتادم...
(فلش بک به اولین روز بارونیشون)
+:جیمینی سردمه(لرزش از سر سرما)
_:چی؟چرا زودتر نگفتی؟
بعد از شنیدن حرفم سریع کتشو در اورد و روم انداخت،کیوت گفتم:
+:پس خودت چی؟
_:خودم مهم نیستم اگه تو مریض بشی و خوب نباشی منم حالم بده
+:دوستت دارم جیمینی
_:ولی من نه
باحرفش با تعجب و ناراحت گفتم:
+:چی...خب باشه عیب ندا_
_:من عاشقتم
با این حرفش شیرین خندیدم و زیر بارون شروع به دویدن کردم و جیمین دنبالم افتاد وگفت:
_:کجا میری جوجه؟
+:بیا دنبالم(خنده)
(پایان فلش بک)
با یاد آوری اون خاطرات لبخند محوی رو لبام شکل گرفت اما سریع لبخندمو پنهان کردم وگفتم:
+:قشنگترین اشتباه من، خداحافظ
ادامه دارد...
حمایت يادت نره بانووووو🎀🎀🎀🎀🤍🤍🤍🤍
- ۱.۵k
- ۰۲ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط