#still_with_you

#still_with_you

#هنوز.با.تو.پارت.۲

ویو ا.ت:
جونگ کوک و تهیونگ هم تو این دانشگاه هستننن

ویو کوک:
امروز روز اول دانشگاهم بود پس شروع کردم به اماده شدن و رفتم سوار ماشینم شدم و به سمت دانشگاه رفتم که با تهیونگ پسر عموی نچسب ا.ت مواجه شدم با یاد اون اتفاق دلم میخواست یه مش.ت حرو/مش کنم ولی بخاطر ا.ت که بهم گفته بود نکن خودمو کنترل کردم از ماشین پیاده شدم که دیدم اومد سمتم 

ویو تهیونگ:
امروز باید میرفتم دانشگاه، دانشگاهی که ا‌.ت هم اونجاس چون از قبل از لونا پرسیده بودم، اماده شدم و به لونا گفتم بیا بریم لونا سوار شد و رفتیم دانشگاه پیاده شدیم که اون پسره ی خولو چل جونگ کوک رو دیدم و بهش پوزخند زدم و رفتم سمتش گفتم مشتاق دیدار اقای جئون
کوک خواست حرف بزنه که با یه صدای اشنا صحبتش قطع شد...

ویو ا.ت:
رفتم سمتشون انگار داشتن باهم صحبت میکردن سلامی کردم و دست یونا گرفتم و رفتم داخل چون کلاس داشت شروع میشد
یونا:چطوری دختررر خیلی خوشحالم با هم تو یه دانشگاهیممم
ا.ت:منممم همینطور،راستی تهیونگ و کوک داشتن درمورد چی حرف میزدن
لونا:چیزی نگفتن فقط تهیونگ به کوک گفت مشتاق دیدار
ا.ت:اها خوبه پس بیا بشینیم الان استاد میاد

ویو کوک:
خب اقای کیم حرفم نصفه موند حواست به خودت باشه اگر بخوای پاتو از گیلیمت دراز تر کنی میکش/مت(پوزخند،جدی)
تهیونگ:وایی ترسیدم خواهیم دید کی کیو میکش/شه(خنده و تمسخر)

ویو ا.ت:
۱۰ دقیقه ی دیگه کلاس شروع میشد و منو لونا داشتیم حرف میزدیم که دیدم تهیونگ و کوک هم اومدن داخل کلاس و تهیونگ نشست میز پشت منو لونا که یهو کوک...
ادامه دارد
#نیلکوک🐰🎀
دیدگاه ها (۰)

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

پارت ۴ (سرنوشت)

☆-هزار یک شب-☆قسمت [۱]ویو ا/تسلام من ا/تم. من پدرم زمانی که ...

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

True Love②⑦یونی: ا/تا/ت: بله یونی: چرا خودت رو گول میزنیا/ت:...

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت ¹ویو ا/تخدایا لطفا دیگه ت...

«اسلاید بعد لباس تهیونگ»لتس گو؟؟فایتینگ 🔮 🤞 (تابع قوانین ویس...

ددی خون آشام من

My Boy❄

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط