پارت ۵۰😋😋
از مدرسه تا عشق♥️ پارت۵۰
بردیا:میخوام با عشقم خلوت کنم من:چی؟ یه دفعه بردیا دستشو اورد زیر فَکم سرم پایین بود با دستش سرمو برد بالا نگاهم به بردیا افتاد بردیا:تو هم منو دوست داری مگه نه؟ همینطور که داشت حرف میزد یا به لبام نگاه میکرد یا چشمام من:من بردیا: تو هم منو که میبینی ضربان قلبت میره بالا؟ بردیا:بردیا چرا هیچی نمیگی؟ من:من من بردیا یه نیش خند زد گفت:پس تو هم یه دفعه سرشو آورد لبشو به لبم زد چشمامو از تعجب وا وا کرده بودم*لبشو کشید دید هیچی نمیگم خواست بوسم کنه سرشو آورد پایین که بوسم کنه همین که خواست بوسم کنه هولش دادم افتاد زمین فرار کردم بعد وایستادم برگشتم طرف بردیا گفتم:من من اصلا بهت هیچ هسی ندارم فکر بد نکن گفتمو بدو بدو فرار کردم طرف شهر بازی■■بردیا دستشو گذاشت رو لبش گفت:اگه بهم حسی نداشتی که وقتی لبمو به لبت زدم باید یه سیلی میخوردم😌■■■■من:وای وای من چیکار کردم چرا سیلی نزدم بهش وای چرا قلبم قلبم یه جوری شده وای بردیا تو چرا اینکارو کردی یه دفعه چت شد وای قلبم داره میاد تو دهنم وای خدا چمه آخه چرا سیلی نزدم؟؟ نکنه حس بهش پیدا کردم نکنه عاشقش شدم😰😰بردیا چرا قابل پیش بینی نیستی آخه😰■■■ماهان:الو الو مامان** آره من تو راه شمالم گفته بودم که** یه مشکل پیش اومده باید برم نپرس دیگه **باید برم رسیدم بهت خبر میدم**باش بای مامان**ماهان:همتا دارم میام این دفعه دیگه نمیزارم به چشم یه دوست ببینی منو بلکه به عنوان عشقت منو نگاه کنی بردیا بازی کن ببینیم کی بازی رو برنده میشه ■■ مامانم:مطمئنی خوب کردیم ولشون کردیم اومدیم بابام:آره بزار راحت باشن انگار خودمون رو یادت نیست منتظر بودیم فقط تنها باشیم😁 مامانم:آخ آره دلم واسه اون موقعه ها تنگه😅 داداشم خیلی خسته ناامید گفت:یعنی میشه منم یه روز عشق پیدا کنم😟 یه دفعه بابام زد تو سر داداشم گفت:خفه شو درستو بخون بچه داداشم:واا بابا همتا ۲ سال ازم بزرگ تره اون میتونه عاشق شه اما من نه؟؟ بابام:همتا فرق داره😌😌 ■■■۵ ساعت بعد■■■نشسته بودم بغل اسباب بازی های شهر بازی گوشیم زنگ خورد گوشیمو برداشتم دیدم ماهانه من:الووو ماهان:همتا کجایی؟ من:شمال دیگه ماهان:میدونم کجای شمال؟ من:وایسا نکنه اومدی شمال؟ ماهان:آره کجایی؟؟ من:چی؟؟ من تو دریا ام اونجایی که با مامانت اومده بودیم بغل اسباب بازی ها ماهان:باش وایسا وایسا دارم میام
یه دفعه بردیا اومد گفت:داری چیکار میکنی من:توووو بردیا:آره من مگه آدم ندیدی منو اینطوری نگاه میکنی؟؟ من:آدم دیدم ولی نه مثل تو بردیا:آره من جذابم چی میشه کرد😎 من:درمورد صبح کنار دریا فکرای بد نکن من فقط خشکم زده بود همین و گرنه یکی میخوابوندم تو دهنت بردیا:باش فهمیدم تو هم منو دوست داری😉 پاشدم گفتم:نخیرم دوست ندارم☹ بردیا: خوب میای بریم جایی😉 من:کجاا؟؟ بردیا:تو اصلا فکر نمیکنی این بردیا کجاست ۵ ساعته؟ من:جواب سوالمو با سوال جواب نده کجا؟؟ بردیا:خوب سوپرایزه😉😉 میخواستم بگم آخ جون بپرم ولی گفتم پرو میشه اخم کردم گفتم:خوب که چی؟ بردیا:یعنی اصلا خوشحال نشدی تو که از سوپرایز خوست می اومد؟؟ من:امم آره خوب ک چی؟؟ بردیا اومد پشتم هولم داد گفت:ناز نکن دیگه بیا بیا بریم من:وایسا وایسا بردیا:هییس از دریا در اومدیم طرف خیابون بودیم بردیا چشمامو گرفته بود گفت:آماده ای؟؟ من:آماده چی؟؟ بردیا:۱ ۲ ۳ هووووراا من:وااای خواننده مورد علاقه من آقای شیرزاد بردیا اون شیرزاده؟؟ بردیا:آره اره شیرزاده حالا اون ور رو نگاه کن سرمد چرخوندم دیدم یه عالمه گل رز بزرگ که مثل قلبه اونجاس با کلی عروسک خرسی چشمم به عروسک خرسی افتاد که ۱ سال داشتم پولشو جمع میکردم تا بخرمش من:وای بردیا تو از کجاا میدونستی بردیا:نمیخوای برش داری واسه توعه ها من:آره اره دلم میخواد بدو بدو بدو از پیاده رو داشتم میرفتم اون ور خیابون که یهو ماهان صدام کرد:همتاا سرمو چرخوندم که یه دفعه)))): ::::::: بردیا:همتااااااا😨 😨 ماهان:همتااااا😨😨
بردیا:میخوام با عشقم خلوت کنم من:چی؟ یه دفعه بردیا دستشو اورد زیر فَکم سرم پایین بود با دستش سرمو برد بالا نگاهم به بردیا افتاد بردیا:تو هم منو دوست داری مگه نه؟ همینطور که داشت حرف میزد یا به لبام نگاه میکرد یا چشمام من:من بردیا: تو هم منو که میبینی ضربان قلبت میره بالا؟ بردیا:بردیا چرا هیچی نمیگی؟ من:من من بردیا یه نیش خند زد گفت:پس تو هم یه دفعه سرشو آورد لبشو به لبم زد چشمامو از تعجب وا وا کرده بودم*لبشو کشید دید هیچی نمیگم خواست بوسم کنه سرشو آورد پایین که بوسم کنه همین که خواست بوسم کنه هولش دادم افتاد زمین فرار کردم بعد وایستادم برگشتم طرف بردیا گفتم:من من اصلا بهت هیچ هسی ندارم فکر بد نکن گفتمو بدو بدو فرار کردم طرف شهر بازی■■بردیا دستشو گذاشت رو لبش گفت:اگه بهم حسی نداشتی که وقتی لبمو به لبت زدم باید یه سیلی میخوردم😌■■■■من:وای وای من چیکار کردم چرا سیلی نزدم بهش وای چرا قلبم قلبم یه جوری شده وای بردیا تو چرا اینکارو کردی یه دفعه چت شد وای قلبم داره میاد تو دهنم وای خدا چمه آخه چرا سیلی نزدم؟؟ نکنه حس بهش پیدا کردم نکنه عاشقش شدم😰😰بردیا چرا قابل پیش بینی نیستی آخه😰■■■ماهان:الو الو مامان** آره من تو راه شمالم گفته بودم که** یه مشکل پیش اومده باید برم نپرس دیگه **باید برم رسیدم بهت خبر میدم**باش بای مامان**ماهان:همتا دارم میام این دفعه دیگه نمیزارم به چشم یه دوست ببینی منو بلکه به عنوان عشقت منو نگاه کنی بردیا بازی کن ببینیم کی بازی رو برنده میشه ■■ مامانم:مطمئنی خوب کردیم ولشون کردیم اومدیم بابام:آره بزار راحت باشن انگار خودمون رو یادت نیست منتظر بودیم فقط تنها باشیم😁 مامانم:آخ آره دلم واسه اون موقعه ها تنگه😅 داداشم خیلی خسته ناامید گفت:یعنی میشه منم یه روز عشق پیدا کنم😟 یه دفعه بابام زد تو سر داداشم گفت:خفه شو درستو بخون بچه داداشم:واا بابا همتا ۲ سال ازم بزرگ تره اون میتونه عاشق شه اما من نه؟؟ بابام:همتا فرق داره😌😌 ■■■۵ ساعت بعد■■■نشسته بودم بغل اسباب بازی های شهر بازی گوشیم زنگ خورد گوشیمو برداشتم دیدم ماهانه من:الووو ماهان:همتا کجایی؟ من:شمال دیگه ماهان:میدونم کجای شمال؟ من:وایسا نکنه اومدی شمال؟ ماهان:آره کجایی؟؟ من:چی؟؟ من تو دریا ام اونجایی که با مامانت اومده بودیم بغل اسباب بازی ها ماهان:باش وایسا وایسا دارم میام
یه دفعه بردیا اومد گفت:داری چیکار میکنی من:توووو بردیا:آره من مگه آدم ندیدی منو اینطوری نگاه میکنی؟؟ من:آدم دیدم ولی نه مثل تو بردیا:آره من جذابم چی میشه کرد😎 من:درمورد صبح کنار دریا فکرای بد نکن من فقط خشکم زده بود همین و گرنه یکی میخوابوندم تو دهنت بردیا:باش فهمیدم تو هم منو دوست داری😉 پاشدم گفتم:نخیرم دوست ندارم☹ بردیا: خوب میای بریم جایی😉 من:کجاا؟؟ بردیا:تو اصلا فکر نمیکنی این بردیا کجاست ۵ ساعته؟ من:جواب سوالمو با سوال جواب نده کجا؟؟ بردیا:خوب سوپرایزه😉😉 میخواستم بگم آخ جون بپرم ولی گفتم پرو میشه اخم کردم گفتم:خوب که چی؟ بردیا:یعنی اصلا خوشحال نشدی تو که از سوپرایز خوست می اومد؟؟ من:امم آره خوب ک چی؟؟ بردیا اومد پشتم هولم داد گفت:ناز نکن دیگه بیا بیا بریم من:وایسا وایسا بردیا:هییس از دریا در اومدیم طرف خیابون بودیم بردیا چشمامو گرفته بود گفت:آماده ای؟؟ من:آماده چی؟؟ بردیا:۱ ۲ ۳ هووووراا من:وااای خواننده مورد علاقه من آقای شیرزاد بردیا اون شیرزاده؟؟ بردیا:آره اره شیرزاده حالا اون ور رو نگاه کن سرمد چرخوندم دیدم یه عالمه گل رز بزرگ که مثل قلبه اونجاس با کلی عروسک خرسی چشمم به عروسک خرسی افتاد که ۱ سال داشتم پولشو جمع میکردم تا بخرمش من:وای بردیا تو از کجاا میدونستی بردیا:نمیخوای برش داری واسه توعه ها من:آره اره دلم میخواد بدو بدو بدو از پیاده رو داشتم میرفتم اون ور خیابون که یهو ماهان صدام کرد:همتاا سرمو چرخوندم که یه دفعه)))): ::::::: بردیا:همتااااااا😨 😨 ماهان:همتااااا😨😨
- ۱۱.۱k
- ۲۹ مهر ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط