my boyfriend

p2



/تو راه رفتن به سئول/
م ک-درکت ميکنم عزيزم ولي الان بايد بريم
کوک-من نميخوام
م ک-چاره اي ديگه اي نداريم
کوک-نميشه من نيام
م ک- ميدونم دلت تنگ ميشه اما چاره اي نداريم
کوک-باشه ....بريم/ناراحت/
بعد از ساعت ها تو مسير بودن رسيدن به سئول و بعد از 20 دقيقه به خونه ي اقاي کيم سيده بودن و همه براي استقبال خانواده ي جئون اومده بودن دم در تا همراهيشون کنن به داخل
م ک -سلام خانوم و اقاي کيم/اداي احترام/
ب ت- سلام خانوم جئون
م ت -سلام خوشبختم
م ک- اقاي کيم تهيونگ ايشونن /تعجب/
ته ته با لبخند و روي گشاده گفت
ته ته-بهم نميخوره مگه که تعجب کردين
ب ک-سلام عزيزم من اقاي جئون هستم
ته ته-خوشبختم
م ک-اشون هم فرزند من هستن جئون جونگکوک
کوک-سلام/لبخند کوچولو/
ته ته -سلام/لبخند/
هردوتا خانواده رفتن داخل خونه و اتاق هاشون رو خانواده ي کيم نشون دادن و قرار شد مامان و باباي کوک تو يک اتاق و مامان و باباي تهيونگ توي يک اتاق ديگه و تهيونگ و جونگکوک هم تو يک اتاق باشن و چون ديگه تقريبا شب بود همه رفتن تو اتاقشون بخوابن
تهيونگ ويو
من اصولا اصلا لبخند نميزنم ولي وقتي خانواده ي جئون اومدم نميدنم چي شد که لبخند زدم انگار از کنترل خارج بود.....به هر حال.....من هيچ دوستي اينجا ندارم و بابام اسرار داره که با فرزند خانواده ي جئون دوست بشم .......البته منم بدم نمياد به هر حال بايد تا اخر عمرم با اينا زندگي کنم.........هعيي از زندگيم بدم مياد من اصلا خوشم نمياد با کسي دوست بشم ولي انگار اين بچه متفاوته ............تهيونگ چي داري ميگي تو از هيچکي خوشت نمياد فهميدي ..........اوففففف دارم ديوونه ميشم
اتمام ويو
همه رفتن خوابيدن و تنها کسي که تا صبح بيدار بود کوک بود که نميتونست بخوابه به هر حال شبشون هر جوري بود گذشت و اولين روز تحصيلي کوک توي شهر جديد و رشته ي جديد و دانشگاه جديد رسما شروع شد
م ک-بچه ها ميتونم بيام داخل
ته-بگم بياد تو /با حالت سرد روبه کوک/
کوک-اتاق توئه من نميدونم /معذب/
ته-بفرماييد تو /يکم سرد/
م ک- ميخواستم بگم بياين براي صبحانه که مادر ته گفت از اين به بعد بايد دوتايي بدون ماشين برين
ته-اااااا....ولي تا دانشکده خيلي راهه ...باشه الان ميايم /يکم عصباني /
مادر کوک در وبست رو رفت براي صبحانه و به بچه ها گفت که بيان براي صبحانه
کوک-ميگم .......چون با مني سختته /خجالتي /
ته-ها چي ...اا نه چون خيلي دوره بايد 20 دقيقه راه بريم
کوک-اها ...خب من ميرم/رنگش تبديل به گوجه شده/
کوک ويو
مامان گفت که از اين به بعد با ماشين قرار نيست بريم و بايد تا دانشکده راه بريم و من خيلي معذبم چون حس ميگم تهيونگ من براش يکجور موجود اضافم .....شايد چون هستم ....هعيييي ديگه بايد کم کم امائه شم که برم دانشگاه روز اول نبايد دير کنم رفتم و لباسام رو تنم کردم و رفتم دانگاه با تهيونگ اما بازم خيلي معذب بودم
اتمام ويو
تهيونگ ويو
ديدم خجالت کشيده و رفت براي صبحونه نميدونم چرا ولي اينکارش باعث شد خندم بگيره ......ديگه بلند شدم ولباس دانشگام رو تنم کردم و با کوک راه افتادم سمت دانشگاه ولي مشخص بود خيلي خجالت ميکشه تو همين فکر ها بوديم که چن بابام باهاشون قرارداد بسته بود و شرط گذاشته بود که تو کلاس من باشه باهم رفتيم تو کلاس و استاد اومد
اتمام ويو
استاد-بچه ها امروز دانش اموز جديد داريم
توکلاس يکم ساکت شد و حرف معلم سکوت رو شکست
استاد-ميتونم درخواست کنم که جئون جونگکوک بياي اينجا و خودت رو معرفي کني
کوک اروم رفت کنار استاد وايستاد و شروع کرد به معرفي کردن خودش
کوک-سلام من جئون جونگکوکم و از بوسان اومدم
يکي از بچه ها داد زد
اون بچه -وايستا گفتي جئون جونگکوک......تو فرزند بزرگترين وارث شرکت کره ي جنوبي هستي /با تعجب/
يک دفعه کلاس ساکت شد و همه انگار منتظر جواب کوک بودن که کوک سعي کرد به کسي نگاه نکنه و با صداي اروم گفت
کوک-ا..ره
يک دفعه کلاس با صداي جيغ بچه ها منفجر شد و کوک هم ترسيد از اين جيغ و استاد هم به زور بچه ها رو ساکت کرد و شروع کرد به درس دادن که بالاخره زنگ دانشگاه به صدا دراومد و همه رفتن به سمت خونه
/توي خونه/
م ک-سلام بچه ها.....اولين روز دانشگاه چطور بود
کوک-ها... با مني..اها...خوب بود
م ت-بياين ناهار امادست بچه ها
ته -الان ميام لباسم رو عوض کنم بعد /سرد/
ب ت-باشه زود بياين
خب اونها لباساشون رو عوض کردن و ناهار رو خوردن و شروع کردن به درس خوندن
کوک-چقدر سخته واييييي
ته-بخوني سخت نميشه/سرد/
کوک-چجوري ميتوني بفهمي
ته-خيلي راحت /سرد/
بعد هشت ساعت بکوب درس خوندن بالاخره کاراشون رو تموم کردن و ديگه نيمه شب شده بود


ادامه دارد....
دیدگاه ها (۲)

پنهان عشق

ویو تهیونگ بعد از غذا:بند شدیم و اماده شدیم.تو ماشین بودیم ک...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p19جونگکوک گوشی ر...

#میکاپ_آرتیست_من

پارت ۷ویو روبی:وارد شدم و یک پسر مو بلوند جذاب نزدیکم شد؟:سل...

Forbidden love④کوک: منم چیزی یادم نمیاد منم مست بودما/ت: ازت...

(عشق در نگاه اول)پارت ۱

p5

رمان :«پسر عموی جذابم»part:4ویو «سلین»که مدیر گفت :-بفرمایید...

"اون فقط مال منه" معرفی نامه~شخصیت ها: تهیونگ، جونگ کوک، بقی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط