(عشق در نگاه اول)پارت ۱

تهیونگ در رخت خواب در حالی که هیچ انگیزه ای برای رفتن به دانشگاه نداشت ولی باز بلند شد و آماده شد برای رفتن به دانشگاه.
سوار ماشینش شد و راه افتاد تو ی راه پسری کیوت و همچنین جذاب رو دید که بنظر میومد با همدیگه هم مسیر بودن برای همین تهیونگ شیشه رو داد پایین و گفت:دوست داری که من برسونمت؟
پسر:اگه مشکلی نیست ممنون میشم😊.
سوار شد و تهیونگ ازش پرسید تو توی کدوم دانشگاه هستی و پسر جواب داد که دانشگاه هانیانگ و تهیونگ هم گفت که من هم همینطور و وقتی به دانشگاه رسیدند از ماشین پیاده شدند و با هم خداحافظی کردند.
کلاس شروع شد و تهیونگ فهمیده بود که در نگاه اول عاشق اون پسر شده و با آه و قصه به کلاس رفت و یهو در باز شد و همون پسر اومد و تو و استاد گفت بچه ها این دانش آموز جدیدمونه و پسر خودش رو معرفی کرد:سلام من جونگ کوکم و و امید وارم که سال خوبی را داشته باشیم.
بعد اومد و نشست پیش تهیونگ و تهیونگ دل تو دلش نبود که بیاد و .... ولی نکرد بعد استاد گفت که باید برای فردا تمرین کنن چون فردا امتحان دارند برای همین تهیونگ از فرصت استفاده کرد و به جونگ کوک گفت بیا خونمون و جونگ کوک بیچاره هم قبول کرد🤐
و........
این داستان ادامه دارد
دیدگاه ها (۴)

پارت ۶ | اتفاقی؟ساعت کاری تموم شده بود.تهیونگ کیفش رو برداشت...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

Heir of Light and Darknesspart : 16جونگ‌کوک تمام شب رو بیدار...

𝑺𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔 𝑷𝒂𝒓𝒕: ...

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐بعد از رفتن مهمون‌ها سوار...

معامله p30آن روز، بالاخره صبر تهیونگ تمام شد.در اتاق با صدای...

فیک تهکوک وارث زار

my neighbour childhood friend:part9:ویو یونگی:یهو مامان جونگ...

چند پارتی جونگ کوک نشستیم سر میز شام که پسر عموی کوک نشست رو...

پارت اخر فردا ساعت۱۲:۳۰ویو تهیونگ:از خواب بیدار شدم و دیدم ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط