{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک شب به مولایم حسین

یک شب به مولایم حسین
گفتم چرا قلبم دگر
بر تار زلفت گیر نیست

سر بر زمین افکند و گفت
خود کرده را تدبیر نیست


گفتم که دیگر گوییا
افتاده ام از چشم تو

با غم نگاهم کرد و گفت
مولا ز نوکر سیر نیست....


یا حسین(ع
دیدگاه ها (۴)

بی تو من زنده نمانم...بی تو طوفان زده ی دشت جنونمصید افتاده ...

عاشقانه های شبنم

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

آن شب، برای اولین بار سوار ماشین مایکی شدم.داخل ماشین سکوت ع...

پارت ۱۱

محمد زکریا طبیب رازی راکه فیلسوف عجم بود و اوستاد عرببه فن ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط