Enemys Embrsce [ part ادامه 40]

+ از کجا بدونم این یکی دیگه از دروغ‌هات نیست؟

جوابی نداد.

از کنارش گذشتم و از دستشویی خارج شدم.

صدای قدم‌هاش پشت سرم می‌اومد.

وقتی رسیدم به راهروی اصلی ، چشمم خورد به فرناندو و رزالین...

می‌خواستم صداش بزنم، بدوم سمتش و محکم بغلش کنم. ازش بپرسم کجا بوده و چرا کنار اون مرد ایستاده؟

همون لحظه، نگاهش به نگاهم گره خورد.

چشم‌هاش پر از غم شدن.
رزالین منو شناخت.

میخواستم به سمتش قدم بردارم اما با اتفاقی که افتاد سر جام ایستادم.

رزالین خیلی آهسته سرش رو تکون داد.
نه!

از چشماش میتونستم غم و دلتنگی رو ببینم.

اما چرا از من می‌خواست که بهش نزدیک نشم؟

رزالین سرش رو به سمت فرناندو برگردوند. و با دستش اشاره کرد که از اینجا برم.

دستم مشت شد.
شاید لیام راست می‌گفت.
شاید من هنوز هیچ‌چیزی نمی‌دونستم.

اما یک چیز رو مطمئن بودم...

من رزالین رو پیدا کرده بودم.

و این‌بار، هرجور شده حقیقت رو پیدا میکنم.

-------------------------

سلام قشنگام چطورید؟🫶🏻🫡

ببخشید که آپلود این پارت خیلی طول کشید🤧
همونطور که تو استوری گفتم، هرکاری میکردم این پارت آپلود نمیشد و کوکیم گفت شاید بخاطر اینه که پارت زیاده؛
برای همین منم پارت رو نصف کردم.

و بلاخره آپلود شد😁
دیدگاه ها (۸)

مقدمه

قلدر مدرسه¹ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

╭─── ⋆⋅☆⋅⋆ ───╮🎀 پارت ۴ 🎀╰─── ⋆⋅☆⋅⋆ ───╯ویو آلیامنی که به فک...

╔═══.·:·.💗.·:·.═══╗پارت ۳۸🌙 ویو آتلیام: آت، راستششش...آت: را...

𐙚₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎6 ⊹˚₊ ویو تهیونگ | سالن عروسی از روی...

فیلیکس و می سان 💋

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p71«نه، نمی‌دونی. مطمئن بودم اگه یه کلمه...

پارت۸(کاتسوکی با حرص از روی تخت بلند شد و چند بار طولِ اتاقش...

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟- #ParT_18 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄منم...

برده عمارت جئون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط