چند پارتی نامجون.
در خواستی
چند پارتی نامجون
*پارت چهارم
با شتاب سمت اتاق رفت.
نگاهی به شکمم انداختم و گفتم
♡ مامانی غصه نخوریا.. بابایی خسته هس..فعلا خودم مراقبتم.. بعدا بهت بابایی هم میگیم
با آه و درد روی کاناپه دراز کشیدم و چشمام رو بستم
)ویو نامجون)
بلافاصله بعد از بستن در اتاق خودمو روی تخت انداختم و بی صدا اشک میریختم
من به فرشته ی زندگیم کسی که به خاطرش زنده ام سیلی زدم
اما این بهترین راه بود
ببخشید فرشته ی من اینجوری میتونی با کینه ای که ازم داری بهتر دوریم رو تحمل کنی
اما کلمه ی هرزه واقعا توی برنامه ام نبود و نمی دونم چرا اینجوری شد
(صبح)
بلند شدم و به امید خواب بودن ا.ت از اتاق خارج شدم
خوابم نبرد و شب تا صبح داشتم گریه میکردم
دلم نمی خواست ا.ت صورتم رو ببینه سمت کاناپه رفتم و دیدم عین یه فرشته خوابه
رد سیلی دیشب هنوز روی صورتش بود و این بدجور حالم رو بد کرد آروم جلو رفتم و بوسه ی ریزی روی جای سیلی گذاشتم و فوری بلند شدم تا نفهمه ولی چرا دیشب تیپ زده بود و لباس زیبا پوشیده بود.
توی آشپز خونه رفتم و خواستم صبحونه بخورم که چشمم به غذای روی گاز افتاد.
غذای مورد علاقه ی من بود اما برای چی به جای صبحونه کمی ازش خوردم که چشمم خورد به کادوی روی اپن..
یعنی دیشب ولنتاین بوده.. نه.. نکنه تولدم بوده.. نه.. سالگرد ازدواجمون هم یه یه ماه پیش بود.. اگه تولد خودش هم بوده برای من کادو نمیگرفته.. خواستم کادو رو باز کنم که یادم اومد دیرم شده برای همین کادو رو داخل اتاق گذاشتم و آروم از خونه خارج شدم.
(چند روز بعد)
روزها همینطور گذشت و ا.ت باهام قهر بود.
کاش فقط قهر بود العان یه هفته هست که ا.ت رو ندیدم چون از اون شب توی اتاق مهمان میخوابید و درو هم قفل میکرد.
شدم مثل بیماری که یه هفته هست دارو هارو نخورده (ادمین:منحرف نشید😈 منظورم اینه که دلتنگشه)
اما فردا دیگه کارم تمومه و همچی عادی میشه.
میتونم دلش رو به دست بیارم.
اون قلب پاکی داره .. ولی من به قلب پاکش گفتم هرزه..اوه امشب باید باهاش حرف بزنم.
(ویو ا.ت)
حالا پی میبرم که گفت بود و نبودم یکیه.. این چند روز که من اینجا توی اتاق مهمان بودم حتی یه سر بهم نزد ببینه زنده ام یا مردم. برای همین تصمیمم رو گرفتم.. برام مهم نیست بچه دارم یا نه. من میرم..
*********************
پایان پارت چهارم
کسایی که این فیک رو می خونن نگران نباشم من اگه درخواست ندید هیچ رمانی رو غمناک تموم نمیکنم مگه اینکه شما بخواید
دوستتون دارم
چند پارتی نامجون
*پارت چهارم
با شتاب سمت اتاق رفت.
نگاهی به شکمم انداختم و گفتم
♡ مامانی غصه نخوریا.. بابایی خسته هس..فعلا خودم مراقبتم.. بعدا بهت بابایی هم میگیم
با آه و درد روی کاناپه دراز کشیدم و چشمام رو بستم
)ویو نامجون)
بلافاصله بعد از بستن در اتاق خودمو روی تخت انداختم و بی صدا اشک میریختم
من به فرشته ی زندگیم کسی که به خاطرش زنده ام سیلی زدم
اما این بهترین راه بود
ببخشید فرشته ی من اینجوری میتونی با کینه ای که ازم داری بهتر دوریم رو تحمل کنی
اما کلمه ی هرزه واقعا توی برنامه ام نبود و نمی دونم چرا اینجوری شد
(صبح)
بلند شدم و به امید خواب بودن ا.ت از اتاق خارج شدم
خوابم نبرد و شب تا صبح داشتم گریه میکردم
دلم نمی خواست ا.ت صورتم رو ببینه سمت کاناپه رفتم و دیدم عین یه فرشته خوابه
رد سیلی دیشب هنوز روی صورتش بود و این بدجور حالم رو بد کرد آروم جلو رفتم و بوسه ی ریزی روی جای سیلی گذاشتم و فوری بلند شدم تا نفهمه ولی چرا دیشب تیپ زده بود و لباس زیبا پوشیده بود.
توی آشپز خونه رفتم و خواستم صبحونه بخورم که چشمم به غذای روی گاز افتاد.
غذای مورد علاقه ی من بود اما برای چی به جای صبحونه کمی ازش خوردم که چشمم خورد به کادوی روی اپن..
یعنی دیشب ولنتاین بوده.. نه.. نکنه تولدم بوده.. نه.. سالگرد ازدواجمون هم یه یه ماه پیش بود.. اگه تولد خودش هم بوده برای من کادو نمیگرفته.. خواستم کادو رو باز کنم که یادم اومد دیرم شده برای همین کادو رو داخل اتاق گذاشتم و آروم از خونه خارج شدم.
(چند روز بعد)
روزها همینطور گذشت و ا.ت باهام قهر بود.
کاش فقط قهر بود العان یه هفته هست که ا.ت رو ندیدم چون از اون شب توی اتاق مهمان میخوابید و درو هم قفل میکرد.
شدم مثل بیماری که یه هفته هست دارو هارو نخورده (ادمین:منحرف نشید😈 منظورم اینه که دلتنگشه)
اما فردا دیگه کارم تمومه و همچی عادی میشه.
میتونم دلش رو به دست بیارم.
اون قلب پاکی داره .. ولی من به قلب پاکش گفتم هرزه..اوه امشب باید باهاش حرف بزنم.
(ویو ا.ت)
حالا پی میبرم که گفت بود و نبودم یکیه.. این چند روز که من اینجا توی اتاق مهمان بودم حتی یه سر بهم نزد ببینه زنده ام یا مردم. برای همین تصمیمم رو گرفتم.. برام مهم نیست بچه دارم یا نه. من میرم..
*********************
پایان پارت چهارم
کسایی که این فیک رو می خونن نگران نباشم من اگه درخواست ندید هیچ رمانی رو غمناک تموم نمیکنم مگه اینکه شما بخواید
دوستتون دارم
- ۶.۸k
- ۰۷ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط