ددی خشن من. chapter17
ویو.ا٫ت :
داشتم با چانگ وو درباره جایزه صحبت میکردم که استاد رو دیدم
+ استاد جئون شما اینجا چیکار میکنید ؟
£ عع استاد شما هم اینجایید:)
ویو .کوک:
با بچه ها داشتیم نزدیک میشدیم که یهو اون دختره ...او اون ا٫ت بود اره درسته چطور نفهمیدم اینهمه درباره اسمش صحبت کردن نفهمیدم این همون دانشجوی منع
دستی روی موهام کشیدم و جوابش رو دادم
^ ا٫ت فکر نمیکردم تورو توی چنین جایی ببینم اونو توی مسابقه ، نکنه این یکسالی که نمی اومدی به کالج همش اینجا بودی
∆ آقای کیم از دیدنتون خوشحالم . و آقای جئون شما نمیتونید ایشون رو برای کاری که نکرده متهم کنید
+ استاد ..چانگ وو راست میگه من توی این یکسال افسردگی داشتم و امروز به همه ی حالت هام که توی این یکسال داشتم پایان دادم.
ــ کوک این دانشجوته ؟
^ اره یه دانشجوی دختر زیبا و درس خون الانم فهمیدم به غیر از اینا مهارت های دیگه هم داره😒
$ ا٫ت وقت رفتنه چون خالت نگرانت میشه
¢ الان زنگش میزنم نتیجه مسابقه رو بهش میدم
$ تو هنوز شمارش رو داری؟
+ عمو کلاوس با یه نگاه چپ چپ جواب عمو الارایک رو داد. دوست دارم بدونم رابطش با خالم توی زمان قدیم چجوری بوده( توی ذهنش)
∆ ا٫ت پس رفتی خونه پیام بده بعد برات ۲ میلیون دلار رو میریزم
+ باشه .حتما
ــ الارایک... منظورت اون موقع از تموم شدن مسابقه این بود که یه دختر قرارع برنده بشه ؟!
$ آقای کیم ،ا٫ت یه دختر معمولی که شما اینجوری درموردش فکر میکنید نیس
ــ درسته
یک نفس عمیقی کشیدم و دوباره شروع کردم بع صحبت کردن
ــ خب حالا نمیخواین این خانم رو بهم معرفی کنید
$ ا٫ت دختر دوتا از دوستام هس. مامان و باباش متاسفانه دیگه در بین ما نیستن
ــ خیلی متاسفم خانم ا٫ت
+ ممنونم بابت همدردی شما. عذر میخوام باید هرچه سریعتر برم خونه ( حالت رسمی)
از همه خداحافظی کردم و با فلیکس سوار ماشین شدم و راه افتادم
فلیکس رو رسوندم خوابگاه و خودم رفتم به خونمون
.........
داشتم با چانگ وو درباره جایزه صحبت میکردم که استاد رو دیدم
+ استاد جئون شما اینجا چیکار میکنید ؟
£ عع استاد شما هم اینجایید:)
ویو .کوک:
با بچه ها داشتیم نزدیک میشدیم که یهو اون دختره ...او اون ا٫ت بود اره درسته چطور نفهمیدم اینهمه درباره اسمش صحبت کردن نفهمیدم این همون دانشجوی منع
دستی روی موهام کشیدم و جوابش رو دادم
^ ا٫ت فکر نمیکردم تورو توی چنین جایی ببینم اونو توی مسابقه ، نکنه این یکسالی که نمی اومدی به کالج همش اینجا بودی
∆ آقای کیم از دیدنتون خوشحالم . و آقای جئون شما نمیتونید ایشون رو برای کاری که نکرده متهم کنید
+ استاد ..چانگ وو راست میگه من توی این یکسال افسردگی داشتم و امروز به همه ی حالت هام که توی این یکسال داشتم پایان دادم.
ــ کوک این دانشجوته ؟
^ اره یه دانشجوی دختر زیبا و درس خون الانم فهمیدم به غیر از اینا مهارت های دیگه هم داره😒
$ ا٫ت وقت رفتنه چون خالت نگرانت میشه
¢ الان زنگش میزنم نتیجه مسابقه رو بهش میدم
$ تو هنوز شمارش رو داری؟
+ عمو کلاوس با یه نگاه چپ چپ جواب عمو الارایک رو داد. دوست دارم بدونم رابطش با خالم توی زمان قدیم چجوری بوده( توی ذهنش)
∆ ا٫ت پس رفتی خونه پیام بده بعد برات ۲ میلیون دلار رو میریزم
+ باشه .حتما
ــ الارایک... منظورت اون موقع از تموم شدن مسابقه این بود که یه دختر قرارع برنده بشه ؟!
$ آقای کیم ،ا٫ت یه دختر معمولی که شما اینجوری درموردش فکر میکنید نیس
ــ درسته
یک نفس عمیقی کشیدم و دوباره شروع کردم بع صحبت کردن
ــ خب حالا نمیخواین این خانم رو بهم معرفی کنید
$ ا٫ت دختر دوتا از دوستام هس. مامان و باباش متاسفانه دیگه در بین ما نیستن
ــ خیلی متاسفم خانم ا٫ت
+ ممنونم بابت همدردی شما. عذر میخوام باید هرچه سریعتر برم خونه ( حالت رسمی)
از همه خداحافظی کردم و با فلیکس سوار ماشین شدم و راه افتادم
فلیکس رو رسوندم خوابگاه و خودم رفتم به خونمون
.........
- ۱۳.۴k
- ۰۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط