{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با سر نیزه تنت را چه به هم ریخته اند

با سر نیزه تنت را چه به هم ریخته اند
ذره ذره بدنت را چه به هم ریخته اند
سنگ ها روی لب خشک تو جا خوش کردند
این عقیق یمنت را چه به هم ریخته اند
وسط معرکه ای رفتی و گیر افتادی
سر فرصت بدنت را چه به هم ریخته اند
تا به حالا نشده بود جوابم ندهی
وای بر من دهنت را چه به هم ریخته اند...
دیدگاه ها (۲)

چهل روز تا غربت اهل بیت این روزها غم تو مرا می‌کشد حسینشب ها...

.

چهل روز تا غربت و مظلومیت اهل بیت********** خون دل خوردم علی...

سلام صبح شما بخیر انشالله روزی پر از برکت وعنایت پروردگارو آ...

رقص مرگ و عشقp¹⁴درِ اتاقِ کار با صدایِ تلخی بسته شد. اتاقِ ت...

### ⛓️ پارت ششم: دو رو از یک سکهسقوط... فقط باد سرد بود و سی...

خطوط قرمز و لمس‌های ممنوعه (۲)

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۱۰✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒...

رمان: گرفتار توپارت شانزدهم (بخش اول: بازی با آتش)هنوز نفسم ...

به یاد همون بچه هایی که امروز به جای اینکه بشینن روی نیمکت ه...

پیمان نقره ای

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط