مینسونگ:
(فلش بک)
لینو: هعی بگیرش
هان: بده بده -توپ بسکتبال رو انداخت تو سبد
لینو: یسسس آفرین بهت
هان: خیلی خوب بود -لبخند
لینو: یدور دیگه بازی کنیم؟
هان: اوهوم باش
(بعد چند دقیقه بازی)
لینو و هان از خستگی رو زمین بسکتبال دراز کشیدن
لینو: بهت گفته بودم زود یاد میگیری
هان: فکرشم نمیکردم آنقدر خوب باشم
لینو: اوهوم
هان: البته وقتی یه حرفه ای بهم یاد بده زود یاد میگیرم
لینو: لبخند پر رنگ-
هان با لینو بلند شدن یکم از بطریه ابشون آب خوردن کولشون رو انداختن رو دوششون و حرکت کردن سمت خونشون، لینو و هان همیشه باهم میرنو و میان و کلا دوستای خیلی صمیمی ای بودن
هان: من دیگه میرم فردا میبینمت
لینو: بیا فردا بیشتر بازی کنیم خب؟
هان: اوهوم -لبخند
لینو: خدافظ
هان: خدافظ -دست تکون داد
امروزم مثل روزای دیگه برای هردوشون شیرین گذشت اما جدیدا یه شایعه هایی درمورد هان و لینو پیچیده بود و داشت زیاد ادامه پیدا میکرد چون هان و لینو خیلی بی هم نزدیک بودن و از بچه های دیگه باهم صمیمی تر بودن شایعه هایی درست شده بود که هان و لینو گِی هستن و این هان رو اذیت میکرد ولی لینو سعی میکرد یجور برطرفش کنه... همه راجب هان و لینو حرف میزدن لینو زیاد اهمیت نمیداد اما ناراحتیای هان خیلی رو اعصاب لینو راه میرفت
(فلش بک به زنگ تفریح امروز)
هان بعد شستن دستاش داشت برمیگشت به کلاسش بقیه هم هعی داشتن پچ پچ میکردن و هان سعی میکرد به حرف لینو عمل کنه و زیاد براش مهم نباشه به هر حال از اون امواج حرف ها بالاخره رسید کلاسش و رو صندلیش نشست که یکی از بچه ها اومد پیش هان و شروع کرد به اذیت کردنش
&: هعی شما هرروز باهم میاید و میرید تاحالا شده باهم بخوابید؟
اون و بعضی از بچه ها داشتن با تمسخر به هان میخندیدن
&: یا نکنه خوابیدید؟ -خنده
&: لینو آدم کودنی مثل تورو فقط به عنوان سرگرمی میخواد
تو این شرایط هان سرش پایین بود و یه بغض کوچیکی گلوش رو گرفته بود که تو همون لحظه لینو با عصبانیت داشت به طرف کسی که داشت هان رو اذیت میکرد دوید و سرشو گرفتو محکم چندبار سرش رو(سر پسره ی عنتر رو منظورمه)رو میز با تمام وجودش میکوبید و همه به کل ترسیده بودن و ازش دور شدن که بعد چند بار زدن موهاش رو کشید و صورتش رو مقابل هانی که شوکه شده بود قرار داد
لینو: معذرت خواهی کن ازش
&: عمرا
دوباره چند بار اما محکم تر سرش رو کوبید
لینو: معذرت خواهی کن -داد
&: م..متاسفم
موهای سرش رو محکم تر کشید
لینو: بلند تر
&: عذر میخوام من به همه گفتم این شایعه هارو پخش کنن همه چی تقصیر من بود -بلند و ترسیده
لینو: از این به بعد هرکسی بخواد این شایعه هارو پخش کنه و گوه خوری کنه عاقبت بدتر از این سرش میارم فهمیدین؟ -داد
همه: ترسیده بودن-
لینو: فهمیدین؟؟
همه: ب..بله
موهاش رو ول کرد که پسر میخواست فرار کنه که دوست لینو که میز جلوییه هان نشسته بود و خود لینو پاشونو به طرفش دراز کردن
لینو: و من؟؟
&: چی؟؟
لینو: از من عذر خواهی نکردی
&: معذرت میخوام -تعظیم کرد و زودی رفت
بقیه هم سریع نرمال رفتار کردن و به کارشون ادامه دادن تا لینو داد نزنه و رفت نزدیک هان
لینو: خوبی؟ حالت خوبه؟
هان: لبخند- خوبم
دوست هان: عاهههه کاش منم به حسابش میرسیدم ولی خیلی خفن شده بودی پسر
لینو: هان لطفا بهشون اهمیت نده خب؟
هان: باشه حالا هم بشین سر جات تا استاد نیومده
جای لینو کنار هان بود و کنارش نشست و استاد اومدشو درسو شروع کرد
(پایان فلش بک)
(۸ سال بعد )
هان:
امشب یه مآموریت داشتم و قرار بود درمورد یه قاتل سریالی بزرگ تحقیق کنم، من زیاد اینجور کار هارو کردم و دیگه برام عادی شده بود یادمه میخواستم برای اولین بار جاسوسیه یه مافیا رو بکنم کلی میترسیدم اما الان برام مثل آب خوردنه
لینو:
شخصی به نام کیم جویوسونگ که یه مأمور مخفیه جدیدا سر و صدا کرده منم ادمیم که از آدمای بیخود و تازه وارد خوشم نمیاد مخصوصا اگر خودی نباشه پس امشب قراره اینبار اون قربانیه بعدیم باشه، دسکش و کت و چرممو پوشیدم و ماشینمو روشن کردم و حرکت کردم، امشب قراره درمورد من تحقیق و جاسوسی کنه و به مکانی که میره یه خونه متروکست دقیقا جایی که قراره بره و من اجازه ندم زنده برگرده، کاملا با پاهای خودش داره میره تو تله ی من منم قرار نیست رحمی کنم
(بعد چند دقیقه)
هان:
حدودا نیم ساعتی بود که رسیده بودم و تا الان یه چند تایی مدرک و چیزای مهم پیدا کردم اما فهمیدم تنها نیستم و یکی اینجاست به احتمال خیلی بالا ممکنه خود قاتله باشه میتونم بکشمش اما سوژه ی مناسبیه پس بهتره اجازه بدم بیشتر زنده بمونه و به کارش ادامه بده
لینو: هعی بگیرش
هان: بده بده -توپ بسکتبال رو انداخت تو سبد
لینو: یسسس آفرین بهت
هان: خیلی خوب بود -لبخند
لینو: یدور دیگه بازی کنیم؟
هان: اوهوم باش
(بعد چند دقیقه بازی)
لینو و هان از خستگی رو زمین بسکتبال دراز کشیدن
لینو: بهت گفته بودم زود یاد میگیری
هان: فکرشم نمیکردم آنقدر خوب باشم
لینو: اوهوم
هان: البته وقتی یه حرفه ای بهم یاد بده زود یاد میگیرم
لینو: لبخند پر رنگ-
هان با لینو بلند شدن یکم از بطریه ابشون آب خوردن کولشون رو انداختن رو دوششون و حرکت کردن سمت خونشون، لینو و هان همیشه باهم میرنو و میان و کلا دوستای خیلی صمیمی ای بودن
هان: من دیگه میرم فردا میبینمت
لینو: بیا فردا بیشتر بازی کنیم خب؟
هان: اوهوم -لبخند
لینو: خدافظ
هان: خدافظ -دست تکون داد
امروزم مثل روزای دیگه برای هردوشون شیرین گذشت اما جدیدا یه شایعه هایی درمورد هان و لینو پیچیده بود و داشت زیاد ادامه پیدا میکرد چون هان و لینو خیلی بی هم نزدیک بودن و از بچه های دیگه باهم صمیمی تر بودن شایعه هایی درست شده بود که هان و لینو گِی هستن و این هان رو اذیت میکرد ولی لینو سعی میکرد یجور برطرفش کنه... همه راجب هان و لینو حرف میزدن لینو زیاد اهمیت نمیداد اما ناراحتیای هان خیلی رو اعصاب لینو راه میرفت
(فلش بک به زنگ تفریح امروز)
هان بعد شستن دستاش داشت برمیگشت به کلاسش بقیه هم هعی داشتن پچ پچ میکردن و هان سعی میکرد به حرف لینو عمل کنه و زیاد براش مهم نباشه به هر حال از اون امواج حرف ها بالاخره رسید کلاسش و رو صندلیش نشست که یکی از بچه ها اومد پیش هان و شروع کرد به اذیت کردنش
&: هعی شما هرروز باهم میاید و میرید تاحالا شده باهم بخوابید؟
اون و بعضی از بچه ها داشتن با تمسخر به هان میخندیدن
&: یا نکنه خوابیدید؟ -خنده
&: لینو آدم کودنی مثل تورو فقط به عنوان سرگرمی میخواد
تو این شرایط هان سرش پایین بود و یه بغض کوچیکی گلوش رو گرفته بود که تو همون لحظه لینو با عصبانیت داشت به طرف کسی که داشت هان رو اذیت میکرد دوید و سرشو گرفتو محکم چندبار سرش رو(سر پسره ی عنتر رو منظورمه)رو میز با تمام وجودش میکوبید و همه به کل ترسیده بودن و ازش دور شدن که بعد چند بار زدن موهاش رو کشید و صورتش رو مقابل هانی که شوکه شده بود قرار داد
لینو: معذرت خواهی کن ازش
&: عمرا
دوباره چند بار اما محکم تر سرش رو کوبید
لینو: معذرت خواهی کن -داد
&: م..متاسفم
موهای سرش رو محکم تر کشید
لینو: بلند تر
&: عذر میخوام من به همه گفتم این شایعه هارو پخش کنن همه چی تقصیر من بود -بلند و ترسیده
لینو: از این به بعد هرکسی بخواد این شایعه هارو پخش کنه و گوه خوری کنه عاقبت بدتر از این سرش میارم فهمیدین؟ -داد
همه: ترسیده بودن-
لینو: فهمیدین؟؟
همه: ب..بله
موهاش رو ول کرد که پسر میخواست فرار کنه که دوست لینو که میز جلوییه هان نشسته بود و خود لینو پاشونو به طرفش دراز کردن
لینو: و من؟؟
&: چی؟؟
لینو: از من عذر خواهی نکردی
&: معذرت میخوام -تعظیم کرد و زودی رفت
بقیه هم سریع نرمال رفتار کردن و به کارشون ادامه دادن تا لینو داد نزنه و رفت نزدیک هان
لینو: خوبی؟ حالت خوبه؟
هان: لبخند- خوبم
دوست هان: عاهههه کاش منم به حسابش میرسیدم ولی خیلی خفن شده بودی پسر
لینو: هان لطفا بهشون اهمیت نده خب؟
هان: باشه حالا هم بشین سر جات تا استاد نیومده
جای لینو کنار هان بود و کنارش نشست و استاد اومدشو درسو شروع کرد
(پایان فلش بک)
(۸ سال بعد )
هان:
امشب یه مآموریت داشتم و قرار بود درمورد یه قاتل سریالی بزرگ تحقیق کنم، من زیاد اینجور کار هارو کردم و دیگه برام عادی شده بود یادمه میخواستم برای اولین بار جاسوسیه یه مافیا رو بکنم کلی میترسیدم اما الان برام مثل آب خوردنه
لینو:
شخصی به نام کیم جویوسونگ که یه مأمور مخفیه جدیدا سر و صدا کرده منم ادمیم که از آدمای بیخود و تازه وارد خوشم نمیاد مخصوصا اگر خودی نباشه پس امشب قراره اینبار اون قربانیه بعدیم باشه، دسکش و کت و چرممو پوشیدم و ماشینمو روشن کردم و حرکت کردم، امشب قراره درمورد من تحقیق و جاسوسی کنه و به مکانی که میره یه خونه متروکست دقیقا جایی که قراره بره و من اجازه ندم زنده برگرده، کاملا با پاهای خودش داره میره تو تله ی من منم قرار نیست رحمی کنم
(بعد چند دقیقه)
هان:
حدودا نیم ساعتی بود که رسیده بودم و تا الان یه چند تایی مدرک و چیزای مهم پیدا کردم اما فهمیدم تنها نیستم و یکی اینجاست به احتمال خیلی بالا ممکنه خود قاتله باشه میتونم بکشمش اما سوژه ی مناسبیه پس بهتره اجازه بدم بیشتر زنده بمونه و به کارش ادامه بده
- ۴۶.۲k
- ۱۵ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط