{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
روز و شب با دل مجنون به تو پرداخته ام
من به لبخند تو دل هیچ ،که جان باخته ام

چشم شهلای تو را دیدم و شاعر شده ام
از تو و چشم تو صد شعر و غزل ساخته ام

خواستی رحم کنی یا نکنی مختاری
دل به دام دل لیلایی ات انداخته ام

خبری از غم و دلشوره و دلتنگی نیست
باتو بر لشکر غم های زمان تاخته ام

من به اصرار دلم عاشق زارت شده ام
هر چه را داشته ام پای دلم باخته ام


#اسماعیل_حاج_علیان #کوچه_یکم #عشق #شعر
#koche_yekom #eshgh
دیدگاه ها (۰)

هرچند که هرگز نرسیدم به وصالتعمری که حرام تو شد ای عشق، حلال...

هرچند که هرگز نرسیدم به وصالتعمری که حرام تو شد ای عشق، حلال...

.داد از این بی خبری آه از این دربدری خسته از این همه شعرم که...

.با نگاهی ڪه شبِ دوش اشارت ڪردےبه خدا بود و نبودم همه غارت ڪ...

جانا بیار باده که ایام می‌رودتلخی غم به لذت آن جام می‌رودجام...

غزلی باز تو را، یاد من انداخته است:"دشمن از دوست، ندانسته و ...

غزلی باز تو را، یاد من انداخته است:"دشمن از دوست، ندانسته و ...

‍ ‍  به سينه می زندم سر، دلی كه كرده هوايتدلي كه كرده هوای ك...

ایوان و غروب و قمر و فاخته باشد قالیچه ی ابریشمی انداخته با...

ایوان و غروب و قمر و فاخته باشد قالیچه ی ابریشمی انداخته باش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط