{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غزلی باز تو را، یاد من انداخته است:

غزلی باز تو را، یاد من انداخته است:
"دشمن از دوست، ندانسته و نشناخته است"

تا بخواهم که مروری کنم این فاصله را
دل وامانده به دلتنگیِ تو باخته است...


باز در سایه ی تردید، یقین می بینم
باز هم لشکرِ اضداد به من تاخته است

مشکل اینجاست که بی مهری تو یادم نیست
"عشق بسیار ازین عیب، هنر ساخته است"

چه نجیبند غزل های هراسانِ کسی، 
که همه عمر به چشمان تو پرداخته است

آخر ای عشقِ زمینی، دلکِ ساده ی من، 
آسمانی تر از اینها به تو دلباخته است.
دیدگاه ها (۲۲)

" خداوندا " برگ در هنگام زوال می افتد و میوه به هنگام کمال ا...

من پر از ابرم و تو شاعر بارانی هاعاشق لحن توام حین غزلخوانی ...

بعضی هاشبیه عطر بهارنارنجی هستند در کوچه پس کوچه های پیچ در ...

مهربان پروردگارم ..........از من دور نیستی که به دور دست ها ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط