{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ایوان و غروب و قمر و فاخته باشد

ایوان و غروب و قمر و فاخته باشد
قالیچه ی ابریشمی انداخته باشد
قوریّ گل سرخ و سماور ، دو سه فنجان
حافظ به غزلخوان تو پرداخته باشد
هی نم نم باران و سرانگشت به شیشه
هی باد به هر خاطره ای تاخته باشد
کالسکه ای از خش خش هر برگ بیاید
یک باغ به لبخند تو دل ، باخته باشد
تو فکر کنی اینهمه سالی که گذشته ست
شاید که تو را آینه نشناخته باشد
او لب نگشاید به گله کنج همین قاب
یک عمر فقط سوخته و ساخته باشد
ای وای از این عشق قدیمی و از این شعر
شعری که مرا یاد تو انداخته باشد...
دیدگاه ها (۳)

ایوان و غروب و قمر و فاخته باشدقالیچه ی ابریشمی انداخته باشد...

ایوان و غروب و قمر و فاخته باشد قالیچه ی ابریشمی انداخته باش...

ایوان و غروب و قمر و فاخته باشدقالیچه ی ابریشمی انداخته باشد...

ایوان و غروب و قمر و فاخته باشد قالیچه ی ابریشمی انداخته با...

‍ 📌 ایوان و غروب و قمر و فاخته باشد قالیچه ی ابریشمی انداخته...

"عشق قدیمی"ایوان و غروب و قمر و فاخته باشد، قالیچه ی ابریشمی...

ایوان و غروب و قمری و فاخته باشدقالیچه ی ابریشمی ...

غزلی باز تو را، یاد من انداخته است:"دشمن از دوست، ندانسته و ...

غزلی باز تو را، یاد من انداخته است:"دشمن از دوست، ندانسته و ...

ای که شمشیر جفا بر سر ما آخته‌ایدشمن از دوست ندانسته و نشناخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط