{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غزلی باز تو را، یاد من انداخته است:

غزلی باز تو را، یاد من انداخته است:
"دشمن از دوست، ندانسته و نشناخته است"

تا بخواهم که مروری کنم این فاصله را
دل وامانده به دلتنگیِ تو باخته است...
□ □

باز در سایه ی تردید، یقین می بینم
باز هم لشکرِ اضداد به من تاخته است

مشکل اینجاست که بی مهری تو یادم نیست
"عشق بسیار ازین عیب، هنر ساخته است"

چه نجیبند غزل های هراسانِ کسی، 
که همه عمر به چشمان تو پرداخته است

آخر ای عشقِ زمینی، دلکِ ساده ی من، 
آسمانی تر از اینها به تو دلباخته است.
دیدگاه ها (۲)

غزلی باز تو را، یاد من انداخته است:"دشمن از دوست، ندانسته و ...

غزلی باز مرا یاد تو انداخته استدل وامانده به دلتنگی تو باخته...

خوش تر از قالی کرمان، غزلی ساخته امنخ به نخ زیر قدم های تو ا...

"عشق قدیمی"ایوان و غروب و قمر و فاخته باشد، قالیچه ی ابریشمی...

ایوان و غروب و قمر و فاخته باشد قالیچه ی ابریشمی انداخته با...

ایوان و غروب و قمر و فاخته باشد قالیچه ی ابریشمی انداخته باش...

.روز و شب با دل مجنون به تو پرداخته ام من به لبخند تو دل هیچ...

‍ 📌 ایوان و غروب و قمر و فاخته باشد قالیچه ی ابریشمی انداخته...

ایوان و غروب و قمر و فاخته باشدقالیچه ی ابریشمی انداخته باشد...

ایوان و غروب و قمری و فاخته باشدقالیچه ی ابریشمی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط