{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۳۴

پارت ۳۴

عمه هایون دوسم داره ولی مال و ملال چشمشو کور کرده میخواد هر طور شده خواهر زاده ی شوهرشو بهم نزدیک کنه تا به خیال خودش منو از راه بدر کنه ، اما کور خونده من اینهمه تلاش نمیکنم که اموالم رو الکی از دست بدم ، صدای در که اومد یونا درو باز کرد که یکدفعه عمه هایون وارد شد و سیلی توی گوش یونا زد

عمه هایون: اینجا چیکار میکنی دختره ی عوضی ؟

یونا از ترس میومد عقب و عمه هایونم بهش نزدیک میشد

+ع.. عمه...هیون...هیون...خوابه... لطفاً

-تو به چه حقی اومدی توی اتاق خوابشون ؟ ها؟

+خودش...خودش گفت بیام و...

یه سیلی دیگه بهش زد و من دیگه طاقت نیاوردم و چشمام رو باز کردم و سیلی محکمی توی گوش هایون زدم

- به چه حقی پاتو گذاشتی توی اتاق من ها؟


عمه هایون: ارباب....ب..ببخشید...من...من... نمی‌خواستم...بیدارتون...کنم...ب..ببخش...

دوباره سیلی توی گوشش زدم و دست یونا رو توی دستم گرفتم و با اون یکی دستم بازوی عمه هایون رو محکم گرفتم و کشیدوندمش پایین ، همه توی سالن بودند و وقتی مارو دیدن با تعجب بهمون زل زدن


∆ چیشده هیونجین ؟


-از دخترت بپرس

∆ هایون چیشده ؟


عمه هایون: من... خوب من...من...

با عصبانیت رپی زمین پرتش کردم و دست یونارو کشیدم و اوردمش جلو

- ببین شاهکار دختر هرزه اتو

∆یونا دخترم...عزیزم چیشده صورتت...تعریف کن بگو چیشده

هق هقش نمیذاشت حرفاش رو کامل بزنه:

+من...من...داشتم چمدون هیونو...جمع...جمع میکردم...هیون خوابید....بعد عمه... عمه در زد...من...من... رفتم درو باز کردم...عمه زد توی گوشم...گفت...گفت چرا... چرا اومدم توی اتاق خواب...هیون...

∆هایون!!!

با داد اقا بزرگ شونه های یونا از ترس بالا پرید و منم دست رو شونه اش گذاشتم و پشت خودم کشیدمش

- هرچی خواستم احترامش رو داشته باشم نشد ، چطور میتونه رو عزیز این خونه دست بلند کنه ؟ من با این وضع چطور میتونم ولش کنم برم ها؟

عمو بلند شد و میخواست به سمت هایون یورش کنه که بابا گرفتش

• تو به چه حقی رو دختر من دست بلند کردی زنیکه ؟


یو سانگ: آروم باش کی هان


•چطور میخوای آروم باشم ها؟

عمه هایون: من...من... فکر کردم بدون اجازه...

- نخیر تو خیلی خوب میدونستی بدون اجازه نیومده اتاقم
دیدگاه ها (۱)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 197♡⁠。⁠)⁩رفتم ل...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_34با دیدن من اخمی بین ابرو ه...

فیک تهیونگ

🌹 رزهای خونینپارت هفتماتاق در تاریکی فرو رفت.یونا با ترس کنا...

ᴹʸ ᵐᵃᶠⁱᵃپارت۷*ویو لیااه دختره ج*دهاصلا قرار بود خاله منو زنه...

پارت 23 رمان 🤍عشق مدرسه ای 🤍که هیون اومد و رفت همه اتاق هارو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط