دزد p22

جونگ کوک:چی؟...اینجا رو ترک کنم؟
خانم جئون:اره
جونگ کوک:اما__
خانم جئون:اگه تا حالا یه زندگی بی نقص داشتی به خاطر ماف*یا بودنته حالا که دیگه نمیخوای ما*فیا باشی اینجا رو ترک کن و برو یه کار دیگه بکن!
جونگ کوک:هر کاری دلت میخواد بکن!اصلا از همین الان میرم!
خانم جئون:چه بهتر!وقتی که تو نباشی یه نفر دیگه رو میارم تا جای پسر احمقم رو بگیره

(جونگ کوک چیزی نمیگه و میره اتاقش)

...جونگ کوک...
اصلا چه بهتر از این جهنم خلاص میشم

...ا/ت...
وقتی جونگ کوک و مادرش داشتن باهم بحث میکردن داشتم یواشکی به حرفاشون گوش میکردم فهمیدم جونگ کوک نمیخواست یه ما*فیا باشه و تا الان به اجبار بوده حالا هم مامانش از عمارت قراره بیرونش کنه حالا میخواد کجا بره؟

(خانم جئون میاد پیش ا/ت)

خانم جئون:هی تو
ا/ت:اوه...سلام مادر
خانم جئون:دیگه نمیخواد منو مادر صدا کنی چون قراره از اینجا بری
ا/ت:چ...چشم
خانم جئون:من میدونم تو داشتی یواشکی به حرفامون گوش میکردی اما مهم نیست
ا/ت:....
خانم جئون:برو دنبال اجوما تا بهت وسایلتو بده تا همین امروز به همراه پسرم از اینجا بری
ا/ت:چشم

(ا/ت میره پیش اجوما و میبینه دوستاشم پیش اجوما هستن)

اجوما:توهم اومدی...بیاید دنبالم
دخترا:چشم

(دخترا دنبال اجوما میرن اجوما وسایلشون رو بهشون میده و اونا به طرف یه ماشین میبره)

اجوما:شما قراره با این ماشین برید سوارش شین
دخترا:چشم

(دخترا سوار ماشین میشن و یه مرد رو میبینن)

مرد:اول از همه باید دست و پاهاتونو چشماتونو ببندیم تا نتونین کاری کنین یا جایی رو ببینین و باید شما رو بیهوش کنیم
نوا:اما___
ایشا:نوا میخوایم از اینجا بریم پس چیزی نیست
نوا:خیلی خب...

(مرد کارایی که کفت رو انجام داد)

...ا/ت...
بعد بستن پاها و دستامون و چشم ها زود بیهوش شدم وقتی به هوش اومدم دیدم تو همون جنگلی که داشتیم تولد نوا رو میگرفتیم هستم

ا/ت:هی...ما دوباره اینجاییم

(بقیه هم به هوش میان)

آریا:بچه ها...اینجا کجاست
نوا:همون جنگلی که تولد منو میگرفتیم
هانا:واقعا؟باورم نمیشه واقعا آزادمون کردن!
ایشا:خیلی خب بچه ها بیاین زود بریم پیش خانواده هامون تا بیشتر از این نگرانمون نشن
ا/ت:باشه اما...
ایشا:اما چی؟
ا/ت:پس جونگ کوک چی میشه؟اونم از عمارت بیرون کردن
نوا:این به ما ربطی نداره
ا/ت:اما اون جایی رو نداره
نوا:ما حتی نمیدونیم اون کجاست پس ولش کن تازه اون همون عوضی بود که ما رو به اون جهنم برد
ا/ت:اما...من فکر نمیکنم اون مثل قبل باشه احساس میکنم عوض شده
نوا:بس کن ا/ت ما میریم همین الان!
ا/ت:ب...باشه

(دخترا به خونه هاشون میرن)

...ا/ت...
وقتی به خونه رفتم مامانم کلی فحش بارم کرد اخه حقم داشت من چند وقت بود که نبودم اما اهمیت ندادم و رفتم توی اتاقم روی تخت دراز کشیدم

#فیک
دیدگاه ها (۲۲)

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

تکپارتی جونگ کوک

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

دختر تنها________________________________ ویو ا/ت: داشتم با ...

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط