شهره ی شهر گشته ام برسر یک نگاهِ تو

شهره ی شهر گشته ام برسر یک نگاهِ تو
ای همه ی امید من از قِبَلِ پگاهِ تو

بر سر شوق دیدنت مرغ دلم ز جا پرید
مست می رخت شدم بر در خانقاهِ تو

تاب وتوان من بشد بر دل من جفا مکن
بر سر یک وفا شدم عاشق روی ماهِ تو

مرگ مرا تو خود ببین ای مه بی مثالِ من
جام دلم زمین زده آتش و سوز و آهِ تو
دیدگاه ها (۴۸)

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

قصه ی دوست داشتن ما اینگونه بودیکی بود یکی نبود ، بی خیال قس...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

p27

«دیروز، دوباره عاشقت شدم. آن‌قدر زیبا بودی که بارها خواستم ب...

محو زیبایی او پارت ۴۲ویو ته رزا داشت به اون دوتا که پایین دا...

پارت: 15 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**سینی نقره‌ای تو دست‌هام ط...

شاهکاری به نام دروغ

چندتا نکته میگم مخصوص برعندازاسدرسته اینا خیلی اوسگلن ولی دل...

وای ملکه من! نفسِ راحتی کشیدم! داشتم از دستِ این تهیونگ سکته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط