از دوباره
part 1۲
(پرش به ساعت ۳صبح)
ویو ات
از اون موقعی که تهیونگ رو بعد این همه سال دیدم اروم قرار ندارم
تهیونگ زندگی منو خراب کرده ..منو از بچه دار شدن محروم کرده منم چون بچه دوست دارم باید زن ساهی بشم
ساهی مردی پولداره که قبلا سه بار ازدواج کرده و از زناش جدا شده
شوگا اوپام با این ماجرا مشکل داره
با صحبتی که امشب وقتی اومد خونه باهام کرد مطمعنم خوشش نمیاد از ساهی
شوگا هیونگ دوست داره من به ته ته برگردم
خودمم..خودمم .اههههه نمیدونم ..اروم به تاج تختم تکیه دادم
ات:اههه الانه که دیوونه شم
اصلا ته برای چی منو ول کرد؟
رفت یه زن دیگه بگیره که براش بچه بیاره؟
ازم خسته شده بود؟
نکنه اون مرده هم ته ته استخدام کرده بود؟
اهههه ات به چیزای مزخرف فکر نکننن
گوشیمو از لبه میزم برداشتم و به سمت اینستاگرام رفتم باید به ته ته پیام میدادم .. ته شمارشو عوض کرده بود پس بخاطر همین مجبور شدم برم پیویش
امم سلام من اتم ..فردا ساعت ۵ بیا اولین کافه ای که باهام رفتیم
و فرستادم چند دقیقه ای گذشت بعد از کلی کلنجار رفتن یا خودم خواستم پیام رو پاک کنم که همون لحظه سین خورد
ات:اهههههه لعنتییییییی.تو هیچ وقت سین نمیزنیییی اد الان باید بزنی
ته:باشه میبینمت ..
با کلی غرغر کردن خوابیدم
ساعت نزدیکای ۲ بود که از خواب بیدار شدم یکم توی تختم دراز کشیدم به ساعت خیره شدم
ات:اههه دو هست که...چییییییییی دوووووو وای وای سه ساعت بیشتر وقت ندارم کمههههه و سریع به سمت حموم شیرجه زدم
(پرش به خونه ته)
ته:الو؟ جیمین هیونگ؟ چرا امیلی جواب تبلتش رو نمیده؟ حالش خوبه؟بیارش خونه
جیمین:ته امیلی دوست نداره برگرده
ته:نه جیمین هرچی به حرفش. گوش دادیم لیلی به لالاش گذاشتیم بسه باید بیاد خونه همین الان
نامجون گوشی رو گرفت
نامجون:ته ته امیلی اینجا خوشحاله بزار چند روز پیش منو جیمین بمونه
ته:اعهههههههههه لعنتیییییبییییییییییییییییی
نامجون:هی عصبانی نباش ... مدرسش که فعلا شروع نشده ..برای کلاس زبان کلاس موسیقی میام وسایلشو برمیدارم
یک ماه دیگه تولد امیلیه اون موقعه وقت خوبیه برای اشتی
ته:باشه باشه وسایلشو اماده میکنم
.کوکم میفرستم اونجا پیشش بمونه
نامجون:باشه ..نمیخواد کوک بیادا..اگه کار داره نیاد
ته:نه بابا این بچه که نمیتونه کاری شخصیش رو انجام بده همه با کوکه
نامجون:خوب از ما به عنوان پرستار استفاده میکنیاااا
ته:هیونگگگ
نامجون:باشه باشه ..پس منتظر کوک میمونیم
بای بای تا پارت بعدی،💚
(پرش به ساعت ۳صبح)
ویو ات
از اون موقعی که تهیونگ رو بعد این همه سال دیدم اروم قرار ندارم
تهیونگ زندگی منو خراب کرده ..منو از بچه دار شدن محروم کرده منم چون بچه دوست دارم باید زن ساهی بشم
ساهی مردی پولداره که قبلا سه بار ازدواج کرده و از زناش جدا شده
شوگا اوپام با این ماجرا مشکل داره
با صحبتی که امشب وقتی اومد خونه باهام کرد مطمعنم خوشش نمیاد از ساهی
شوگا هیونگ دوست داره من به ته ته برگردم
خودمم..خودمم .اههههه نمیدونم ..اروم به تاج تختم تکیه دادم
ات:اههه الانه که دیوونه شم
اصلا ته برای چی منو ول کرد؟
رفت یه زن دیگه بگیره که براش بچه بیاره؟
ازم خسته شده بود؟
نکنه اون مرده هم ته ته استخدام کرده بود؟
اهههه ات به چیزای مزخرف فکر نکننن
گوشیمو از لبه میزم برداشتم و به سمت اینستاگرام رفتم باید به ته ته پیام میدادم .. ته شمارشو عوض کرده بود پس بخاطر همین مجبور شدم برم پیویش
امم سلام من اتم ..فردا ساعت ۵ بیا اولین کافه ای که باهام رفتیم
و فرستادم چند دقیقه ای گذشت بعد از کلی کلنجار رفتن یا خودم خواستم پیام رو پاک کنم که همون لحظه سین خورد
ات:اهههههه لعنتییییییی.تو هیچ وقت سین نمیزنیییی اد الان باید بزنی
ته:باشه میبینمت ..
با کلی غرغر کردن خوابیدم
ساعت نزدیکای ۲ بود که از خواب بیدار شدم یکم توی تختم دراز کشیدم به ساعت خیره شدم
ات:اههه دو هست که...چییییییییی دوووووو وای وای سه ساعت بیشتر وقت ندارم کمههههه و سریع به سمت حموم شیرجه زدم
(پرش به خونه ته)
ته:الو؟ جیمین هیونگ؟ چرا امیلی جواب تبلتش رو نمیده؟ حالش خوبه؟بیارش خونه
جیمین:ته امیلی دوست نداره برگرده
ته:نه جیمین هرچی به حرفش. گوش دادیم لیلی به لالاش گذاشتیم بسه باید بیاد خونه همین الان
نامجون گوشی رو گرفت
نامجون:ته ته امیلی اینجا خوشحاله بزار چند روز پیش منو جیمین بمونه
ته:اعهههههههههه لعنتیییییبییییییییییییییییی
نامجون:هی عصبانی نباش ... مدرسش که فعلا شروع نشده ..برای کلاس زبان کلاس موسیقی میام وسایلشو برمیدارم
یک ماه دیگه تولد امیلیه اون موقعه وقت خوبیه برای اشتی
ته:باشه باشه وسایلشو اماده میکنم
.کوکم میفرستم اونجا پیشش بمونه
نامجون:باشه ..نمیخواد کوک بیادا..اگه کار داره نیاد
ته:نه بابا این بچه که نمیتونه کاری شخصیش رو انجام بده همه با کوکه
نامجون:خوب از ما به عنوان پرستار استفاده میکنیاااا
ته:هیونگگگ
نامجون:باشه باشه ..پس منتظر کوک میمونیم
بای بای تا پارت بعدی،💚
- ۹.۵k
- ۰۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط