بس کن رباب نیمه ای از شب گذشته است

بس کن رباب نیمه ای از شب گذشته است

دیگر بخواب نیمه ای از شب گذشته است

کم خیره شو به نیزه ، علی را نشان نده

گهواره نیست دست خودت را تکان نده

با دست های بسته مزن چنگ بر رخت

با ناخن شکسته مزن چنگ بر رخت

بس کن رباب حرمله بیدار می شود

سهمت دوباره خنده انظار می شود

ترسم که نیزه دار کمی جابجا شود

از روی نیزه راس عزیزت رها شود

یک شب ندیده ایم که بی غم نیامده

دیدی هنوز زخم گلو هم نیامده

گرچه امید چشم ترت نا امید شد

بس کن رباب یک شبه مویت سپید شد

پیراهنی که تازه خریدی نشان مده

گهواره نیست دست خودت را تکان مده

با خنده خواب رفته تماشا نمی کند

مادر نگفته است و زبان وا نمی کند

بس کن رباب زخم گلو را نشان مده
قنداقه نیست  دست خودت را تکان مده

دیگر زیادت این غم سنگین نمی رود

آب خوش از گلوی تو پائین نمی رود

بس کن ز گریه حال تو بهتر نمی شود

این گریه ها برای تو اصغر نمی شود
دیدگاه ها (۱)

#حکایت_قدیمی حکایت مرد دانا و سه پرسشروزی مردی نزد پیر دانای...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②②_بخش سوم_چوبدستی ام را توی جیب...

گاهی زندگی از ما فقط یک چیز می‌خواهد؛ صبر... ❤️صبر کنیم، نه ...

سناریو #BTS وقتی باهامون قهرننامی: عشقم ببین درسته عصبی هستم...

یک روز، میان تمام چیزهایی که از دست داده‌ای،به عقب نگاه می‌ک...

My Arirang Part ۲۰جیمین: عذر می‌خوام بد موقع اومدم ولی میشه ...

🤲🏻🌹 مصلحت خدا؛ حکمتی که شاید امروز نفهمیم! 🕊️💚✨❤️‍🩹🌧️ گاهی د...

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت چهاردهم(از زبان راوی)سه ماه گذش...

پارت یکویو لوناسلام من لونا هستم دوسال هست که با جیهوپ ازدوا...

ادامه سناریو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط