راننده ماشینی در دل شب راهش را گم کرد و بعد از مسافتی ناگ

راننده ماشینی در دل شب راهش را گم کرد و بعد از مسافتی ناگهان ماشینش خاموش شد
همان جا شروع به شکایت از خدا کرد
خدایا پس تو داری اون بالا چکار میکنی؟و....
در همین حال،چون خسته بود،خوابش برد.
وقتی صبح از خواب بیدار شد..
از شکایت شب گذشته اش خیلی شرمنده شد.
ماشینش دقیقا نزدیک یک پرتگاه خطرناک خاموش شده بود!
همه ما امکان به خطا رفتن را داریم..پس اگــر جایی دیدیم که کــارمان پیــش نمیرود،شکایت نکنیــــم شایـد اگــر جلــوتر برویم پرتگــاه باشد🌷
#کمپین_حال_خوب🌱💚
دیدگاه ها (۱)

part:41سو هو ماشینش رو آورد پشت ماشین جونگ کوک و finch رو (ی...

⚖وکیل من ⚖پارت ۱ — اتهام هوا رو به تاریکی می‌رفت.جنی پشت فرم...

🖤 مافیای من — قسمت ۲۳وقتی احساسات خطرناک می‌شوندصبح روز بعد،...

راننده ماشینی در دل شب راهش را گم کرد و بعداز مسافتی ناگهان ...

راننده ماشینی در دل شب راه رو گم كرد و بعد از مدتی، ناگهان م...

راننده ماشینی در دل شب راه رو گم كرد و بعد از مدتی، ناگهان م...

راننده ماشینی در دل شب راه رو گم کرد و بعد از مدتی، ناگهان م...

راننده ماشینی در دل شب راه رو گم کرد و بعد از مدتی، ناگهان م...

راننده ماشینی در دل شب راه رو گم كرد و بعد از مدتی، ناگهان م...

راننده ماشینی در دل شب راه رو گم كرد و بعد از مدتی، ناگهان م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط