{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تابع قوانین جمهوری اسلامی

تابع قوانین جمهوری اسلامی


فلیکس عصبی به سمتش اومد و یقشو گرفت


& عوضی ، خواهرمو گرفتی زیر بار کتک بعد میگی یه بحث کوچیک پیش اومده ؟

_ فلیکس آروم باش پسر ، این بحثا بین همه ی زن و شوهرا به وجود میاد ، مگه نه عزیزم ؟


با ترس بهش نگاه کردم که فشار دستاشو روی شونه هام بیشتر کرد و با ترس سرمو بالا پایین کردم

& نمیزارم خواهرمو با خودت ببری هیون ،به خاک بابام قسم من نمیزارم ببریش، اگه ببریش میدونم چیکارش می‌کنی

∆ چه خبره اینجا ؟...

_ سلام آقا بزرگ.‌..

∆ علیک سلام پسرم ، اومدی یونارو ببری؟

_اره

∆ امشب رو بمونین خطرناکه بخواین امشب برین ، به اجوما گفتم یه اتاق براتون اماده کنه

_ نه همین الان میریم

∆ پسرم ، میخوام باهات راجب یه موضوعی حرف بزنم ، تا شب طول میکشه ..

انتظار داشتم دوباره نه بیاره اما قبول کرد

_خیلی خوب ، عزیزم تو برو بالا منم بعد میام پیشت

+با...باشه

هیون با اقا بزرگ رفت و منم رفتم توی اتاق و یه چرت زدم.....


پرش زمانی به شش ساعت بعد:

با حس نوازش دستایی روی صورتم ترسیده از خواب پریدم

+او...اومدی؟

_ می‌دونی که چقدر عصبانیم مگه نه ؟

سرمو بالا پایین کردم

_ چرا بهشون گفتی ها؟ چرا گفتی طلاق میخوای ؟ چرا دوست داری منو عصبی کنی ؟ چرا کاری میکنی به خونت تشنه بشم ها ؟


+ا...اروم باش

_ اروم باشم ؟ سرگرمیه تو شده بازی با عصاب من ؟ میخوای نزارم یه جای سالم تو بدنت بمونه ؟

+چرا اینطوری میکنی ؟ چیز دیگه ای شده مگه نه ؟ تو بخاطر همچین موضوعی اینقدر عصبی نمیشی


_ تو برای اینکه از من باردار نشی، قرص میخوردی؟ها؟ جواب بده یونا (با داد)


+از...از...کجا؟

_ پس درسته ، بهم بگو چرا ؟ چرا اینکارو میکردی ؟ یه وارث برای من آوردن برات خیلی دردسر داشت؟


+ نمی‌خواستم ازت باردار بشم هیون ، نمی‌خواستم بچتو به دنیا بیارم ، نمیخواستم بچه ای که به دنیا میارم مثل تو بشه ، نمیخواستم هق هق


_ که نمیخواستی ها؟ باشه وقتی‌ بریم خونه نشونت میدم ، تو میخوای از من طلاق بگیری بری پیش اون جی وونگ عوضی مگه نه؟ وقتی‌ یه جای سالم تو بدنت نزاشتم میفهمی دیگه از این غلطا نکنی

+هیون، نه ، نمیخواستم برم با اون ،ببخشید ،اشتباه کردم هیون، اشتباه کردم

_ اگه اینکارو باهات نکنم هوانگ هیونجین نیستم


گریه هام شدت گرفتن و بلند هق میزدم که در باز شد

& یونا... چرا گریه می‌کنی ، چیکارش کردی عوضی ؟

_ فعلا کاریش نکردم

& فعلا ؟ یعنی چی ؟ مگه یه ساعت باهات حرف نمیزدم مرتیکه؟

یقه ی هیونو گرفت و بلندش کرد که منم بلند شدم و یقه ی هیونو از دست فلیکس جدا کردم

+داداش هیون کاری نکرده ، بخاطر یه موضوع دیگه بود ، ولش کن

& این مردک ادم بشو نیست یونا ، نیست


+ داداش، بخاطر من کاریش نداشته باش....
دیدگاه ها (۰)

پارت ۶

÷ پرستار چی شده پرستار : مشخص نیست احتمال مردن همسرتون خیلی ...

Iove and the moonPart29کوک: خب خانم بالاخره رسیدم خونه یونا...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و... p18ات. تو.... تو اونو ک...

عشق پنهان

پارت ۱۰..خب مصلا جشن تموم شد و همه رفتن....اینجا قراره اتفاق...

روباه کوچولوی من پارت دو 😣꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو دازای داشت گر...

Iove and the moonPart40به خونه رسیدم یونا: من اینجور فکر میک...

پارت ۲ (سرنوشت) ویو ا/ت:خیلی داشت تند میرفت ریده بودم به خود...

عشق منP5۲ا.ت:جونگ کوک این بچه..مکث کردم کوک آروم آروم آمد سم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط