{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و... p18

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و... p18
ات. تو.... تو اونو کشتی؟
$ اره کشتمش مگه چیه
ات .( دور شدن از هیونجین )تو ..تو مافیایی؟
..با ترس..
$ اره مگه چیه
ات ویو . اونم با عقب رفتن من جولو میومد و منم هی عقب تر میرفتم و با یه نگاه ترس ناک نگاهم میکرد خیلی ترسیده بودم و اشک هام سرازیر شده بودن
ات. هق .هق ‌‌.... م.من ....هق فک میکر.. دم .. هق ت.تو ادم....هق خوبی ...هستی
..گریه ..
ات. چند تا ادم کشتی ها ؟
$ تا دلت بخواد
ات . هق هق
من چرا بهت اعتماد کرم اخه .هق
ویو هیونجین
رفتم و اونو تو آغوش خودم گرفتم و نوازشش کردم اونم گریه میکرد معلوم‌بود ازم می‌ترسید منم نمی تونستم آرومش کنم براید بقلش کردم که گریش بند اومد و به چشم های اشکی و عروسکی داشت نگام میکرد سرم رو خم کردم و بوسه ریزی به لب هاش زدم و اونم متعجب نگام میکرد
و اروم‌در گوشش لب ‌زدم نگران نباش من کسایی رو میکشم که یه کاری کرده باشن که به ضررم باشه
ات. بازم اونا بی گناهن ..مکث .. دیگه ادم‌های بی گناه رو نکش
$ ..بکر نگاه کردن.. قول نمیدم
ات. هیونجیننننن
$ باشه باشه
ات.میشه منو ببری خونه و بزاریم رو تخت
$ ولی باید عواقب اش رو هم قبول
کنی ها...
ات. عواقب چی ر*
حرفم با بوسه قطع شد و نتونستم منظورش بفهمم ( خوب خنگی دختر 👀)
ویو ات
منو برد بالا و منو برو توی اتاق خودش گزاشت رو تخت و روم خیمه زد و ...
خمارییییی



از اونجایی کهدشرط پارت قبل رو نرسوندید پ مینی پارت گذاشتم براتون
پارت بعد اسماته جنبه نداری نخون
دیدگاه ها (۰)

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و....p17ویو ات داشتم با نگاه...

حرف دارم باهاتوندیگه رمان نمیزارم...حدقل یکم لایک کنید

بروتو درحال پختوپز

سرش کلی گریه کردم 😢😢💔💔

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط