{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نشستم دوباره نگا کردم قسمت آخر و تو هارد داشتیم مامانم گف

نشستم دوباره نگا کردم قسمت آخر و تو هارد داشتیم مامانم گفت چرا وقتی این یارو کله سبزیه که زبونش بیرونه یه چیزی رو میگه دوباره، یاریش از اول دیالوگ؟
منم گفتم به قول دازای یه چیز خوب همیشه یه چیز خوب باقی میمونه،پس یه چیز خوب هر دفعه که بخونیش،ببینیش،گوشش بدی...تکراری نخواهد شد
مامانم گفت اون کیه
گفتم مامان یه لحظه
صدا رو بردم بالا وقتی توپ لو رفت و ایساگی شوتو زد،دستاش وا کرد خود به خود دستامو واردم ولی متاسفانه نمیتونستم جیغ بزنم وگرنه میزدم،دوباره و دوباره و دوباره و دوباره نگاش کردم،اصن این ۲ دقیقه کل فصل یک و دو رو جمع کرد
دیدگاه ها (۱)

سناریو باچیرا وقتی بهش بی توجهی میکنیم.بسم الله الرحمن الرحی...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت دهمویو تهیونگهمون روز، جیمین زن...

*🐱 از وقتی رفتم تور، مامانم به تانگ کلی خوراکی می‌ده، برای ه...

P³¹The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

____[The Forbidden Crossing]____

رمان تهیونگ

بعد...منم پیشش خوابیدم و اونو مهکم بغل کردم من نمیتونستم بخو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط